azita
ما ز هر صاحب دلی یک رسته فن آموختیم.... عشق از لیلی و صبر از کوه کَن آموختیم .....گریه از مرغ سحر ، خود سوزی از پروانه ها .....صد سرا ویرانه شد ، تا ساختن آموختیم
azita
هیچ کدام از ما نمی توانیم به دلمان یاد بدهیم که هیچ وقت نشکند ! ولی حداقل می تونیم به او یاد بدهیم که وقتی شکست لبه ی تیزش ، دست بیگناهی را نبرد
azita
امید وصــل تـــو نگذاشت تا دهـــم جان را وگـــر نه روز فراق تـــو مردن آســـان بود.
azita
غرور هدیه شیطان است و عشق هدیه خداوند. ما هدیه شیطان را به هم میدهیم ولی هدیه خدا را از یکدیگر پنهان میکنیم.
azita
این ساحل خسته را تو پیدا کردی.... این موج نشسته را تو برپا کردی... من خاموش و خسته خفته بودم ای عشق .... مرداب دل مرا تو دریا کردی
azita
خوشی با خوبی فرق دارد، بخاطر خوبیها از خیلی خوشیها باید گذشت.
azita
تفاوت قلبها بر حسب سن و گذشت زمان ...نه بر حسب بزرگ بودن قلبها بلکه از روی گنجایش معنویات
azita
در دوستیهایمان به جای اینکه دنبال تفاوتهایمان باشیم ، بهتر است به دنبال شباهتهایمان بگردیم ... شباهتهایی مانند این : " چه جالب ، هر دو مخلوق خداییم
azita
هر آدمی بهایی دارد ، اگر به کسی بیش از حدش بها بدهی مثل یک جنس بنجل می ماند روی دستت !
azita
ما نه آنیم که در بازی تکراری این چرخ فلک// هر که از دیده مان رفت ز خاطر ببریم// یا که چون فصل خزان آمد وگل رفت به خواب// دل به عشق دگری داده ز آنجا برویم// وسعت دیده ما خاک قدمهای تو بود// خاک زیر قدمت را به دو دنیا بخریم
azita
شب که می شود، خدا روی قالی دلم راه می رود ذوق می کنم، گریه می کنم اشک من ستاره می شود هر ستاره ای به سمت ماه می رود یک شبی حواس من نبود ریخت روی قالی دلم شیشه ای مرکّب سیاه سال هاست مانده جای آن جای لکه های اشتباه
azita
گمان میکنم هر انسانی روزی، جای خالی دوست را حس خواهد کرد؛ شاید روزی که تنها کفشهای خالی اش مانده باشد ...