azita
به شب خواب وبه روز خواب غفلت// که شرمت باد ای غرقاب غفلت// مخسب ای خفته آخر از گنه بس // چرا خفتی که گورت خوابگه بس
azita
آن به که دراین زمانه کم گیری دوست/ با اهل زمانه صحبت از دور نکوست/ آن کس که جملگی ترا تکیه بر اوست / چون چشم خرد باز کنی دشمنت اوست
azita
آن کس که تو را شناخت جان را چه کند ؟/ فرزند و عیال و خانمان را چه کند/ دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی / دیوانه تو هر دو جهان را چه کند
azita
ابروی تو قبله نمازم باشد/ یاد تو گره گشای رازم باشد/ ازهر دو جهان برفکنم روی نیاز / گر گوشه چشمت به نیازم باشد
azita
عیب است بزرگ بر کشیدن خود را.....
وز جمله خلق برگزیدن خود را......
از مردمک دیده بباید آموخت.....
دیدن همه کس را و ندیدن خود را
azita
ما کشته عشقیم وجهان مسلخ ماست.... ما بیخور وخوابیم وجهان مطبخ ماست..... ما را نبود هوای فردوس از آنکه.... صد مرتبه بالاتر از آن دوزخ ماست
azita
باز آ باز آ هر آنچه هستی باز آ..... گر کافر و گبر و بت پرستی باز آ..... این درگه ما درگه نومیدی نیست..... صد بار اگر توبه شکستی باز آ
azita
می خواهم و می خواستمت تا نفسم بود/ می سوختم از حسرت عشق تو بسم بود/ عشق تو بسم بود که این شعله بیدار/ روشنگر شب هــای بلـــند قفسم بود/ آن بخت گریزنده دمی آمــد و بگذشت/ غم بود که پیوسته نفس در نفسم بود
azita
هیچ وقت گول احساسات خود را نخورید روزی شاگردی به دیدن استاد خود می رود و به او می گوید قدرت تمركز حواس ندارم و نمی توانم كارهایم را درست انجام دهم. استاد در جواب شاگردش به او می گوید: می گذرد، هیچ وقت به اكنون توجه نكن و به تلاش ادامه بده. رسیدن به موفقیت از روی شانس و اقبال نیست و همواره نیاز به تلاش دارد. در حقیقت زمانی كه هم به آن رسیده ایم باید برای حفظ آن تلاش كنیم وگرنه به زودی آن را از دست می دهیم.
azita
می روم دل را در این ویرانه ها جا می گذارم ... خویش را در انزوای درد تنها می گذارم ... خلوتی دارم که در آن با خیالی کودکانه ... گاهگاهی عشق را دزدانه آنجا می گذارم