بازی با کلمات و دِل واژه ...
من به سوختن عادت دارم کبريت را بنداز و برو ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
مرد باید وقتی عشقش عصبانیه , ناراحته , میخواد داد بزنه وایسه روبروش بگه : تو چشام نیگا کن , بهت میگم تو چشام نیگا کن حالا داد بزن , بگو از چی ناراحتی بعد عشقش داد بزنه , گله کنه , فریاد بکشه , گریه کنه حتی با مشتای زنونه ش بکوبه تو بغله مرد آخرش خسته میشه میزنه زیر گریه همونجا باید بغلش کنه نذاره تنها باشه حرف نزنه ها , توضیح نده ها فقط نذاره احساس کنه تنهاست مرد باید گاهی وقتا مردونگیشو با سکوت ثابت کنه
بازی با کلمات و دِل واژه ...
دل من چقدر سخت شده تحمل موجوداتی که به خودشون میگن ادم . .
بازی با کلمات و دِل واژه ...
"ما" بی "تو" "من" تنها و بی حوصله ایست که فاعل هیچ جمله ای نمی شود...
بابک...
مواظب باش وقتی شیـطان را لعنـت میکنـی یا در حـج رمـی جمرات میکنـی شیـطان به تو نگویـد: «ای بـی معـرفت، این هـم رسـم رفاقت اسـت؟!! انسان که رفیقـش را لعنـت نمیکنـد، انسان بـه رفیقـش سنـگ نمی زند» *اول رفاقتـت را با شیـطان قطع کن،بعد او را لعنـت کـن و سنـگ بـزن!
بابک...
به تو حسودی می کنم هر بار که نامت را جایی میان ِ این شعرها می نویسم راستش هیچ کس هرگز شعری برای ِ من نگفت...