بابک...
امروز زنی را دیدم که بوسه از لبش میچکید! خدا را شکر پس/ هنوز مردی است که عاشقانه میبارد......!!
بابک...
به کسی که میخواد بره نگید نرو ... بلکه بلند بشید خودتون در رو براش با لبخند باز کنید ! چون درو محکم میبنده خراب میشه !!!
بابک...
تنها تر از " انسان " کیست !؟ انسان , که هر آن چه را آموخته , دیگر به کارش نمی آید که هر آن چه را می داند , گره ی کور ناامیدیش را نمی گشاید انسان , که مضطرب , که مایوس , دوره ی زیستن خویش را , تجربه می کند و شکنجه می کشد ! دردمندانه ... غمگنانه ... تنها تر از انسان کیست !؟
بابک...
چه دروغ فریبای پر شکوه خوبی ! روز است آسمان آبی ست خورشید می تابد و شاخه های سرسبز ایثار , بر سرمان گسترده است سفره های مان پهن و دست های مان پر ... و قلب های مان سرشار از عشق دوست می داریم عشق می ورزیم و زندگی , با ما زیباترین ترانه را سر کرده است زیرا تمام فصل های مان , از امواج عطرآگین بهاران گذر کرده است . چه دروغ زیبای ناب باشکوهی !!
بابک...
شب فراق که داند که تا سحر چند است** مگر کسی که به زندان عشق در بند است
بابک...
من مدتهاست که آواره ام آوارهی آخرین نگاهی که از تو جا ماند در چشم هایم..
ممنون بابک جان...مثل همیشه...
14 سال و 6 روز و 20 ساعت و 2 دقيقه قبل
14 سال و 6 روز و 20 ساعت و 2 دقيقه قبل