بابک...
چشم هایَ ت راوی ترینِ آیه دنیاست . نه سیبی برایِ بهانه می خواهم نه عیسا پیامبری برایِ کتمان!
بابک...
رویارویی با چشمهای تو جنگ تحمیلی است که اگر هشتاد سال هم طول بکشد به مصالحه نمی رسد ومن فرمانده ای که با بوسه ای تسلیم می شوم و از روی تمام شعر های شهیدم شرمنده ام!
بابک...
میترسم باران برتمام دنیا ببارد و تو نباشی از آن روزی که رفتهای من عقدهی باران دارم…
بابک...
چه سه تار ... چه سی تار ...! فـرقی نمیکند... وقتی با یک تار ِ مـوی ِ تـو آشفته میشوم !!