دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بابک...

پیش ما سوخته دلان مسجد و می خانه یکی است حرم و دیر یکیست,سفحه و پیمانه یکی است این همه جنگ و جدل ... درباره »
بابک...
مرد - متاهل
امتیاز: 3728

دنبال‌شدگان

(259 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(332 کاربر)

گروه‌ها

(15 گروه)

بازدید

بابک...
بابک...
در حرف دل

زبان هیــــچ استخوانی نــدارد امـــا آنقدر قــــوی هست که بتــواند قلبی را بـــشکند پس مراقب حـــرفهایتان بـــاشید!

بابک...
بابک...

پسر داییم شیش سالشه ! بهش رکابیشو دادم تنش کنه میگه من بلد نیستم ! میگم : عه!تو که همه لباساتو خودت تنت میکنی! میگه: نه آخه این فرق داره! این سه تا سوراخ داره نمیدونم سرمو تو کدوم سوراخ بکنم..!

بابک...
بابک...

ﺍﯾنایی ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﻧﻪ ﺑﻪﺩﺍﺭﻩ ﻧﻪ ﺑﻪ ﺑﺎﺭﻩ، ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮﺷﻮﻥ ﻣﯿﮕﻦ ﺯﻧﻢ... ﻫﻤﻮﻧﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﻦ ﮐﻪ ﺗﺎ می رﻓﺘﻦ ﻣﻬﺪ ﺑﻪ ﻣﺮبی شون ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻦ ﺧﺎﻟﻪ!

بابک...
بابک...

چندسال پيش داييم،پدرزنشوكه خيلى پيرمرد ساده اي بوده،واسه اولين بارميبردش مشهد، واسه نماز زيارت ميرن وضو خانه كه وضو بگيرن،اونوقت داييم بهش ميگه :ببين اينجا مكان مقدسيه،اگه واقعاً وجدان پاكي داشته باشيو امام رضا قبولت كرده باشه،دستتو كه ببري زير شير آب به اذن خدا به روت واميشه!!اون بنده خدا هم تا دستشو ميبره زيرشير،آب ميريزه رو دستش،اشك توچشاش جمع ميشه شروع ميكنه به خوشحالي دادميزنه يا امام رضااااا!!! داييم شيرِآب پدرزنش امام رضا

بابک...
416331_307099866053902_1560510480_n.jpg بابک...

و اینگونه شدیم 70 میلیون نفر

بابک...
553645_366479670062042_181430668566944_1113972_396254346_n.jpg بابک...

برو کنار دارم فوتبال میبینم مزاحم نشوووووووووووو

بابک...
بابک...
در حرف دل

پرستوها چرا پرواز کردید؟جدایی را شما آغاز کردید جدایی ؛بی وفایی؛قهرو دوری همه باشند گناه آشنایی!!!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
بابک...
1345038096489074_large.jpg بابک...

لطفا برای حمایت از مردم زلزله دیده آذربایجان این مطلبو باز نشر کنید کلاغ پر شب رسيد مادر و مادربزرگ محسن و پروانه و ناهيد و من سار پر باز پر هد هد و گنجشک ، کبوتر ، کلاغ ، جغد دل آزار پر يا به غلط مار پر شب گذشت صبح شد ناگهان خاک دهان باز کرد: گفت پر شهر پر کوچه پر سنگ و گل و شيشه پر باغ هم از ريشه پر ظهر شد. مادرم از گوشه ي ويرانه خواند: عشق پر! خانه پر! محسن و پروانه پر... .

این ارسال را بازنشر کرده است.
بابک...
02.jpg بابک...

موج سواری یک آبادانی . . . . . . . . . . . . . . . . .

بابک...
بابک...
در حرف دل

مشکلات از جایی شروع شد که به هر کی گفتیم نوکرتیم فکر کرد واقعاً اربابه !

بابک...
بابک...
در حرف دل

چه حیف شد دلم ....! دیر فهمیدم "برای عاشقی چرب زبانی کا[!]ت....!!!

بابک...
بابک...

تو مکه عشقی و من عاشق رو به قبلَتم من اولین قربونی عیدای فطر کعبَتم می میرم از عشق چشات اگه ندی تو حاجتم هر چی بته به خاطرت کوبوندم و شکوندم خودمو تو چشم مست تو آتش زدم، سوزوندم به عشق دیدن گل روی تو اینجا موندم بین نماز ظهر و عصرم استخاره کردم خوب اومده مبارکه دور سرت بگردم اگه به من وفا کنی؛ حاجتمو روا کنی بین تموم عاشقات، نذر منو ادا کنی یه کاسه گندم می ریزم تا کفترارو سیر کنم واست می میرم انقدر تا دلتو اسیر کنم به پات می شینم شب و روز، تا با تو عمرو پیر کنم به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم بین نماز ظهر و عصرم استخاره کردم خوب اومده مبارکه دور سرت بگردم اگه به من وفا کنی؛ حاجتمو روا کنی بین تموم عاشقات، نذر منو ادا کنی یه کاسه گندم می ریزم تا کفترارو سیر کنم واست می میرم انقدر تا دلتو اسیر کنم به پات می شینم شب و روز، تا با تو عمرو پیر کنم تو مکه عشقی و من عاشق رو به قبلَتم من اولین قربونی عیدای فطر کعبَتم می میرم از عشق چشات اگه ندی تو حاجتم

بابک...
بابک...
در حرف دل

خوشا به حالت ای روستایی ، چه شاد و خرم، چه باصفایی، در شهر ما نیست جز دود و ماشین، دلم گرفته از آن و از این، در شهر ما نیست جز داد و فریاد، خوشا به حالت که هستی آزاد، ای کاش من هم پرنده بودم، با شادمانی پر می­گشودم، می رفتم از شهر به روستایی، آنجا که دارد آب وهوایی

بابک...
بابک...
در حرف دل

ای دبستانی ترین احساس منخاطرات کودکی زیباترند یادگاران کهن مانا ترند درس‌های سال اول ساده بود آب را بابا به سارا داده بود درس پند آموز روباه وکلاغ روبه مکارو دزد دشت وباغ روز مهمانی کوکب خانم است سفره پر از بوی نان گندم است کاکلی گنجشککی با هوش بود فیل نادانی برایش موش بودبا وجود سوز وسرمای شدید ریز علی پیراهن از تن میدریدتا درون نیمکت جا میشدیم ما پرازتصمیم کبری میشدیمپاک کن هایی زپاکی داشتیم یک تراش سرخ لاکی داشتیم کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت دوشمان از حلقه هایش درد داشت گرمی دستان ما از آه بود برگ دفترها به رنگ کاه بود مانده در گوشم صدایی چون تگرگ خش خش جاروی با پا روی برگ همکلاسی‌های من یادم کنید بازهم در کوچه فریادم کنید همکلاسی‌های درد و رنج و کار بچه‌های جامه‌های وصله‌دار بچه‌های دکه خوراک سرد کودکان کوچه اما مرد مرد کاش هرگز زنگ تفریحی نبود جمع بودن بود و تفریقی نبود کاش می‌شد باز کوچک می‌شدیم لا اقل یک روز کودک می‌شدیم یاد آن آموزگار ساده پوش یاد آن گچ‌ها که بودش روی دوش ای معلم یاد و هم نامت بخیر یاد درس آب و بابایت بخیر ای دبستانی‌ترین احساس من بازگرد این مشق‌ها را خط بزن...

بابک...
perrine_r3_dvd.jpg بابک...
در حرف دل