بهاره
بی گمان هرگز کسی چون من نکرد ،خویشتن را مایه آزار خویش.....
بهاره
آنچه در من نهفته دریاییست... كی توان نهفتنم باشد...با تو زین سهمگین طوفانی...كاش یارای گفتنم باشد...
بهاره
در زندگی زخم هایی هست كه مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد...
بهاره
میروم ...اما نمی پرسم ز خویش....ره کجا؟؟ ... منزل کجا ؟؟... مقصود چیست؟؟
بهاره
در این بازار دنبال چه میگردی؟ نمی یابی نشان هرگز تو از عشق و جوانمردی...
بهاره
ایكه بی من می روی صبر كن .... آهسته رو...
بهاره
...قاصدك زندگی برام مثل زندون میمونه....كاش میشد رها بشم پر بكشم از این خونه
بهاره
هر مسافری یه روز به مقصد میرسه و پیاده میشه.... خدایا نگهدار...نگهدار... منم میخوام پیاده شم...دیگه از این سفر خسته شدم..
بهاره
آنكه آدم هست و عاشق نیست، كیست...؟؟؟
بهاره
هر چی کمتر بهش بیشتر فکر کنی ، بیشتر دردش کمتر میشه....
بهاره
به اولین كسی که گفتم دوست دارم تو بودی ولی اینقدر دل شکستن برات راحت بودکه دل من رو هم شکستی...
بهاره
سالهاست که کسی معنای این جمله را نمیداند:آدمها میروند که برگردند ، یا میآیند که بروند؟؟ ؟؟ ؟؟
بهاره
چقدر زندگی سخته....خسته شدم...كاش چشمامو میبستم تاآخر دنیا میخوابیدم...