بهاره
گاهی احساس یک مرد...بزرگتر از حدّی است که یک زن تصور میکند... و گاهی تصور یک زن... بزرگتر از حدّی است که یک مرد احساس می کند ....
بهاره
هــمـه ی ِ قـراردادهــا را کـه روی کـاغـذهـای بـی جـان نـمی نویسنـــد ! بــعـضی از عـهـدهــا را روی قــلـب هـای هــم مـی نــویــسـیـم ... حـواست به ایـن عـهـدهـای غـیـر کـاغـذی بـاشـد ... شـکـسـتَنـشـان یـک آدم را مـی شـکند
بهاره
شدهام خارپشتی که تیغ هایش ، دنیای امنی برایش ساخته ؛ اما ، پشت شب بوهای عاشق و مست ، در حسرت نوازشی بر دل
بهاره
من هنوز شبها تختم را غلت نمیزنم .... به این امید که تو آن سو خوابیده باشی
بهاره
شمع، این مساله را بر همه کَس روشن کرد که توان تا به سحر ، گریه ی بی شیون کرد . ..
بهاره
حالم را پرسیدند ، گفتم رو به راهم ! نمی دانند رو به راهی هستم که تو رفته ای...
بهاره
کاش شعور یه عده برسه.... نر بودن یک جنسیت است و مَرد بودن یک هـــویت..... زیادند دخترانی که نر نیستن ولی خیــلی مَردن....
بهاره
یک مترسک خریده ام عطر همیشگی ات را به تنش زده ام در گوشه اتاقم ایستاده ... درست مثل توست ، فقط اینکه روزی هزار بار از رفتنش مرا نمی ترساند
بهاره
شور شد دستان بی نمکم بس از رنج نمک دان شکستن ها اشک هایم را پاک کردم ...
بهاره
گاهی یاد کن مرا من همانم که اگر ساعتی ، بی خبر بودی ازم آسمان را به زمین می دوختی
بهاره
آنقدر میشناسمت که با ضرب قدم هایت میدانم ، امروز چه احوالی داری
بهاره
تو چه می فهمی حال و روز کسی را که دیگر هیـــــــــــچ نگاهی دلش را نمی لرزاند؟
بهاره
تو روزایی که دلتنگی و دلگیری برای دیدنم بهونه می گیری برام ثانیه ها مثل قفس میشه تو روزایی که تو از زندگی سیری ...
بهاره
چه هلالی باشی چه قرص کامل برای من همیشه ماهی...
بهاره
آن ماهی نباش که هنگام کسوف لحظاتی عرض اندامم کند آن ماهی باش که هنگام خسوف ثانیه ثانیه های نبودنت با تمام وجود حس شود