@maryam تا آمدی احساس من از دیدنت لبریز شد از شوق دل در لحظه ی خندیدنت لبریز شد رفتم سبویی پر کنم از باده تا مستی کنم دیدم که ساقی مست و از رقصیدنت لبریز شد
@maryam عاشق شدم روزی مرا دیوانه گفتندم ولی در شعله ها تا سوختم پروانه گفتندم ولی رفتم بنوشم جرعه ای تا بیخبر از خود شوم آواره در دامان هر میخانه گفتندم ولی در کوی بد نامی چو من افتادم از بی حاصلی بدنام تر از باده در پیمانه گفتندم ولی شرحی نوشتم بر دلم تا گویم از دلدادگی رسوا نمودندم سپس بیگانه گفتندم ولی
@maryam بی تو در سیاهی بسط خویش فرو رفته ام و کنکاش می کنم تو را در زوایای وجودم در خیمه گاه خیالم سوسو می زند نور امیدی در برهوت این کویر تفت زده ردپای تو را می جویم که در امتداد افق کشیده شده است قد علم میکنم با گامهای راسخ قدم بر می دارم این چه جذبه ایست که مرا اینگونه به سوی خود می کشد؟ از دور واحه ای نمایان است نه نه گمان نمی کنم ! سرابی بیش نیست اگر سراب است این کشش چیست ؟ انگار کسی می خواند مرا ! خنکای نسیمی دستی بر روح خسته ام می کشد بوی عطری نوازشگر شامه ام می شود آه خدای من ! آنجا نور است ، نور می دوم به سوی روشنا دیگر خسته نیستم توانم دوصد چندان گشته است آری یافتم یافتم تورا ، . . . امید .
قرار نیست که همیشه من خوش باشم … دیروز من خوش بودم از اینکه در کنارت بودم … امروز دیگری خوش است برای با تو بودن … و فردا یکی دیگر… از تلاش دست نکش عزیزم که چشم ملتی به توست … تو می تونی …

ممنونات فراوان پیشی
13 سال و 9 ماه و 9 روز و 1 ساعت و 35 دقيقه قبلپیشی پیجتیم خانومی






13 سال و 9 ماه و 9 روز و 1 ساعت و 33 دقيقه قبل