elnaz
یه “دوستت دارم”هایی هم هست... میدونی دروغه ها... ولی قلبت واسه باورش به عقلت التماس میکنه...!
elnaz
یک قطره اشک می شود، یادت... و از کنج پلک زدن ها سرُ میخورد بر گونه ام و بخار می شود... وقتی به جای خالی لب هایت میرسد...
elnaz
خط قرمز تمام نوشته هایم اسم پر خاطره ایست که سال هاست کنج خلوت دفترم پشت هزار برگ تنهایی ام پنهانش کرده ام... تا مبادا تکرارش تمام دفترم را به آتش بکشد...
elnaz
دلم که می گیرد... کودک می شوم، کفش هایم تا به تا می شوند، دستانی میخواهم آرامم کند.. بهانه گیر می شوم، نق می زنم که این را میخواهم.. که آن را میخواهم ولی هیچ کس نمیداند که من فقط خدا را میخواهم...
elnaz
توسط پیامک
صداى تپش هاى قلبم را می شونم... هیچ علاقه اى برای زندگى در آن نیست
elnaz
گاه یک حرف یک زمستان آدم را گرم نگه میدارد و گاه یک حرف یک عمر آدم را سرد میکند...
elnaz
بازباران باترانه میخوردبربام خانه، خانه ام کو؟ خانه ات کو؟ آن دل دیوانه ات کو؟ روزهای کودکی کو؟ فصل خوب سادگی کو؟ پس چه شددیگرکجارفت؟ خاطرات خوب ورنگین درپس آن کوی بن بست.. دردل ماآرزوهاست. کودک خوشحال دیروزغرق درغمهای امروز، یادباران رفته ازیاد، آرزوهارفته برباد.
elnaz
گاهی اوقات دلم میخواهد خرمایی بخورم و برای خود فاتحه ای بفرستم؛ شادیش ارزانی کسانی که رفتنم را لحظه شماری میکردند
elnaz
"مرگ" باختن زندگی نیست,باختن ان است که زنده باشی و چیزی در درونت بمیرد
elnaz
بیشتر از هر زمانی دوست دارم خودم باشم! دیگر نه حرص به دست آوردن را دارم و نه هراس از دست دادن را... هرکس مرا میخواهد به خاطر خودم بخواهد دلم" هوای" خودم را کرده است!
elnaz
یه وقتایی هست میبینی فقط خودتی و خودت! دوست داری، همدرد نداری... خانواده داری، حمایت نداری... عشق داری، تکیه گاه نداری... مثل همیشه؛ همه چی داری و هیچی نداری!
elnaz
قبلنا نمیتونستم این قضیه "یک دقیقه سکوت به احترام فلانی" رو درک کنم تا اینکه دیدم بعضی وقتا که غرق خاطرات بعضی آدما میشیم یک دقیقه که هیچ.. ساعت ها ناخودآگاه خیلی سنگین سکوت میکنیم.....
elnaz
اونقدری که درد کشیدیم نفس نکشیدیم . . اونقدری که پیر شدیم بزرگ نشدیم . . اونقدری که مردیم زنده نبودیم . . شدیم یه غریبه، تو انتظار فرداها . . .
elnaz
اون نگاهی که گوشه اش یه قطره اشک برق میزنه به اندازه ی تموم حرفای دنیا سنگینه...