☜-حــــــآجــــ
ﮁﺘﮧ انقد ادکلن ﻤﮯزﻧﮯ ﺒﮧ اوטּ تن وا موندت تو اﮔﮧ با ادکلن دوشمــ بگیرﮮ بازمــ بوﮮ کثافتکارﮮ ﻣﮯدﮮ ...
☜-حــــــآجــــ
منو بابام رفته بودیم مهمونی ، حوصلم سر رفت بهش مسیج دادم "بابا حوصلم سر رفت بیا بریم خونه" وسط صحبتش بود که گوشیشو برداشت همه هم منتظر بودن که صحبتشو ادامه بده ، بلند گفت:عه تویی؟ باشه بابا جان الان میریم.
☜-حــــــآجــــ
حاجـــــــــــ قراره عصرونه بخوره تعارف ک نداریم هرکی گشنشه بیادجلو
☜-حــــــآجــــ
یه روز مامانم خونه نبود بابام غذا درست کرد . ماشاالله همه غذا رو سوزوند. اومدیم با مرام بازی دراریم تا آخر غذا رو خوردم . وقتی غذا تموم شد بابام برگشته میگه تموم شد؟میگم اره،مگه مشکلیه؟میگه دِ نـَـه دِ خاک بر سر از قحطی برگشتت بیشعور الحق که آشغال خوری بچه