☜-حــــــآجــــ
ﮁﺘﮧ انقد ادکلن ﻤﮯزﻧﮯ ﺒﮧ اوטּ تن وا موندت تو اﮔﮧ با ادکلن دوشمــ بگیرﮮ بازمــ بوﮮ کثافتکارﮮ ﻣﮯدﮮ ...
☜-حــــــآجــــ
دختر خالم و پسر داییم داشتن دنبال شناسنامشون میگشتن میگم دارید چیکار میکنید؟ میگن دیگه از این وضع خسته شدیم میخواییم ازدواج کنیم تو هم یه فکری به حال خودت بکن ...........ینی چی ینی چی؟؟؟ بابا یه نگاهی به دوروبردون بنداااااااااااازین
☜-حــــــآجــــ
خمیر دندون رو برداشتم و زدم روو مسواک.. خیلی شیک و مجلسی داشتم مسواک میزدم که یهو احساس کردم خمیر دندون طعمش مثل شبای قبل نیست... یکم دقیق تر نیگاش کردم دیدم پماد مقعد پدر بزرگمه....
☜-حــــــآجــــ
دم ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ ﯾﻪ ﻣﻬﺪﮐﻮﺩﮎ ﻫﺴﺖ یه ﻧﺎﻇﻢ ﺯﻥ ﻏﺮﻏﺮﻭ ﺩﺍﺭﻩ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺻﺒﺢ ﺯﻭﺩ ﺩﺍﺷﺖ ﺑﻠﻨﺪ ﺩﺍﺩ ﻣﯿﺰﺩ: ﺍﻣﯿﺮ ﻋﻠﯽ ﻧﺪﻭ ﺍﻣﯿﺮ ﻋﻠﯽ ﻧﮑﻦ ﺍﻣﯿﺮ ﻋﻠﯽ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﭘﺮﯾﺪ ﯾﻬﻮ ﻗﺎﻃﯽ ﮐﺮﺩ ﺳﺮﺷﻮ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﮐﺮﺩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺩﺍﺩ ﺯﺩ: ﺍﻣﯿﺮ ﻋﻠﯽ ﺗﻮﻟﻪ ﺳﮓ دهن مارو سرویس کردی ﯾﻪ ﺟﺎ ﺑﺘﻤﺮﮒ ﺩﯾﮕﻪ ﮐﺮه خر
☜-حــــــآجــــ
نشد یه بار این خانواده بپرسن صبونه میخوری ما هم با ناز بگیم بیارین تو رختخوابم لطفاً یعنی گفتیم ها منتهی جوابش در خور مقام ما نبود نادیده گرفتیم!
☜-حــــــآجــــ
سوار تاکسی شدم میبینم ضبطش روشنه میگم آقا خاموش کن زمان پیامبر موسیقی نبوده. یارو زد کنار پیادم کردوگفت :زمان پیامبر هم تاکسی نبود وایسا تا شتر بیاد.
☜-حــــــآجــــ
به مامانم میگم میز مبل برای گل گذاشتن روش نیست، واسه اینه که پامونو بزاریم روش حالشو ببریم! میگه پس اون جارویی هم که تو خونس برای تمیز کردن نیس برای خوردن تو صورتته...
☜-حــــــآجــــ
یارو میخواست بره مسافرت به پسرش گفت هروقت مامانت کار بد کرد یدونه برنج بنداز تو کیسه.. فردا یارو زنگ میزنه خونه,, پسرش گوشیو برمیداره میگه :مرکز غلات ایران, بفرمایید!!!!!!!
☜-حــــــآجــــ
امروزماکارونی داریم همه دعوتین