☜-حــــــآجــــ
ﮁﺘﮧ انقد ادکلن ﻤﮯزﻧﮯ ﺒﮧ اوטּ تن وا موندت تو اﮔﮧ با ادکلن دوشمــ بگیرﮮ بازمــ بوﮮ کثافتکارﮮ ﻣﮯدﮮ ...
☜-حــــــآجــــ
منو بابام رفته بودیم مهمونی ، حوصلم سر رفت بهش مسیج دادم "بابا حوصلم سر رفت بیا بریم خونه" وسط صحبتش بود که گوشیشو برداشت همه هم منتظر بودن که صحبتشو ادامه بده ، بلند گفت:عه تویی؟ باشه بابا جان الان میریم.
☜-حــــــآجــــ
امشب شام چی بپزیم؟البته تا دو سه بیداریما ولی من باید ساعت 10شام بخورم دوستم میگه چی بخوریم حالا؟من خودم استنبولی بامرغ پیشنهادمیکنم بدبختی بلدم نیستیم
☜-حــــــآجــــ
خ دوستم هستیمو باکلی شرمندگی