mob
ما رفتیم تا اثناء شب که باز بیاییم ، دوستان خدا حافظ
mob
پددر سگگ ( با حالت عربده ، از ته دل )
mob
عشق تپه ایست که هر خری از آن بالا میرود
mob
منجمی به خانه در آمد یکی مرد بیگانه را دید با زن او به هم نشسته دشنام و سقط گفت و فتنه و آشوب خاست. صاحب دلی که برین واقف بود گفت: تو بر اوج فلک چه دانى چیست که ندانى که در سرایت کیست
mob
بیحاصلست یارا اوقات زندگانی | الا دمی که یاری با همدمی برآرد
mob
دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد ? :: ابری که در بیابان بر تشنهای ببارد
mob
دیگه عشقتو بــز خری هم نمی کنم
mob
ون اوحدی بنالد، گویی که: صبر میکن/ مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا
mob
دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم :: و اندر این کار دل خویش به دریا فکنم :: از دل تنگ گنهکار برآرم آهی :: کآتش اندر گنه آدم و حوا فکنم
mob
حافظا تکیه بر ایام چو سهو است و خطا :: من چرا عشرت امروز به فردا فکنم
mob
یار مردان خدا باش که در کشتی نوح :: هست خاکی که به آبی نخرد طوفان را
mob
حافظا شاید اگر در طلب گوهر وصل :: دیده دریا کنم از اشک و در او غوطه خورم
بای
15 سال و 5 ماه و 16 روز و 10 ساعت و 7 دقيقه قبلبای
15 سال و 5 ماه و 16 روز و 10 ساعت و 5 دقيقه قبلخدا حافظ ...
15 سال و 5 ماه و 16 روز و 10 ساعت و 2 دقيقه قبل