mob
نام : MOB شهرت :bavidesign جرم : خوش قلبی
mob
یه بابای یناهفصا میره 150 گرم پنیر میگیره میاد خونه ، لیوان و چپکی میذاره روش ، بعد به بچه ها میگه بچه ها بیایید پنیر گرفت، اونا هم لقمه بر میدارن ، و میمالن به شیشه میخورن . تا اینکه یه روز باباشون صبح خونه نبوده شبش پنیرو میذاره تو اتاقش درو قفل میکنه . بچه ها صبح که بلند میشن میبینن باباشون نیست و پنیر تو اتاقه ، لقمه هاشونو میمالن به در و میخورن . باباشون که میاد میره تو اتاق برمیگرده عصبانی میگه : پدر سوخته ها ، یه روز نبودم ، نتونستین بدون پنیر سر کنید !!!
mob
سعدیا عمر گران مایه به پایان آمد :: همچنان قصه سودای تو را پایان نیست
mob
سعدیا دی رفت و فردا همچنان موجود نیست :: در میان این و آن فرصت شمار امروز را
mob
دارد به سوی یاری مسکین دلم هوائی::: زین شوخ دلفریبی زین شنگ جانفزائی
mob
ای آنکه بجز تو نیست فریادرسی :: غیر از کرمت نداد کس داد کسی کار من مستمند بیچاره بساز :: کان بر تو به هیچ آید و برماست بسی
mob
کاش که این فاصله را کم کنی
mob
وای به روزی که بگندد نمک ...
mob
پر کرده است ته چین از عطر خود فضا را / دل میرود ز دستم صاحب دلان خدارا
mob
بنده ام بنده ولی بی خردم ، خواجه با بی خردی می خردم