mob
دزدان دست کوته نکنند تا دستشان کوته کنند...
mob
وقتیست خوش آن را که بود ذکر تو مونس؛ ور خود بود اندر شکم حوت چو یونس
mob
چو گاو ار همی بایدت فربهی ، چو خرتن به جور کسان در دهی
mob
اگه تمام شب رو برای طلوع خورشید منتظر باشی لذت تماشای ستاره ها رو از دست می دی
mob
این سراییست که البته خلل خواهد کرد؛ خنک آن قوم که در بند سرای دگرند
mob
چه میکنه سعدی : چون زن راه بازار گیرد بزن ؛ وگرنه تو در خانه بنشین چو زن ...
mob
مکن سعدیا دیده بر دست کس ، که بخشنده پروردگارست و بس
mob
مکن سعدیا دیده بر دست کس؛ که بخشنده پروردگارست و بس
mob
هستم ، اگر میروم ... گر نروم ، نیستم ... شب همتون خوش ، امید وارم از هذیونام امروز سرسام نگرفته باشید ...
mob
کاش می شد یه NewFolder باز کرد و توش خوابید
mob
در خرقهٔ توبه آمدم روزی چند ؛چشمم به دهان واعظ و گوش به پند .ناگاه بدیدم آن سهی سرو بلند ؛ وز یاد برفتم سخن دانشمند
mob
در چشم من آمد آن سهی سرو بلند ؛بربود دلم ز دست و در پای افکند . این دیدهٔ شوخ میبرد دل به کمند؛ خواهی که به کس دل ندهی دیده ببند