بهنام
چـقــــدر ســـختــــه منـــطقـــــی فــکر کنــــی وقتــــی احــســـاســـت داره خـــفــت میـــکنـــه
بهنام
پسره به دختری که تازه باهاش دوست شده بود میگه : امروز وقت داری بیای خونمون؟ دختره : مامانم نمیذاره با چه بهونه ای بیام؟ پسره : بگو میخوام برم استخر... دختره اومد خونه دوست پسرش پسره : تو که اومدی استخر مثلا باید موهات خیس باشن،برو تو حموم موهاتو خیس کن! وقتی دختره میره حموم،پسره به دوستاش زنگ میزنه... پسره و دوستاش یکی یکی... این آخری که رفت حموم ، نه یک ساعت نه دو ساعت ، موند تو حموم... دیدن این دیر کرد ، رفتن حمومو یهو دیدن دختره و پسره رگ دستشونو باهم زدند و گوشه حموم افتادن و روی دیوار حموم نوشته : نامردا خواهرم بود...
بهنام
گنجشک بر جنازه ی گربه میگریست..! که اینک با این همه زندگی چه کنم...!
بهنام
امشب انگار قرصها هم آلزایمر گرفتن … لعنتیا یادشون رفته که خواب آورن نه یــــــــاد آور …
بهنام
خوش به حالت آدم !!! خودت بودی و حوایت ! کسی نبود که حوایت را هوایی کند!!!!
بهنام
به دروغ گفته ام به خوابم مي آيي تاچشمانم دمي پلك برهم گذارند...
بهنام
بچه ها شرمنده پر حرفي كردم
بهنام
از روی کینــه نیــست ؛ اگــر خنجــر بــه سینــه ات می زننــد ! ایـن مردمــــان تنـــها بــه شــرط چاقـــو ، دل مـــی برند ... !!!
بهنام
دنيا نفست باران است دل من تشنه ي باريدن ابر دل بي چترمرا مهمان كن.
بهنام
بچه ها چرا هيشكي منو دوس نداره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟