behroz
کاریست که شده
عاشقت ..شده ام
نه تمام میشود نه کم می اید
احساسم
بمان تا عاشقی کنم
behroz
ماهی ها می رقصند
موج ها مست میشوند
ساحل دیوانه و
من سرسپرده
دل که به دریا می زنی.
behroz
از مرگ نمی ترسم من فقط نگرانم که در شلوغی آن دنیا مادرم را پیدا نکنم .....
behroz
خسته ام از دیازپامها , لورازپامها , خسته از تمام قرصها ... قرصهائی که مرا میخوردند گیج تر از آن بودند که آرامم کنند....
behroz
دوست داشتن تو لیاقت نمی خواهد ... مثلهِِ نخ کردن سوزن... اعصاب می خواهد اعصاااااب
behroz
مــن از تــــکرار ِ نـــام ِ تــو در قـــلـــب ِ خــویــــش هـــزار شــــــعر میســــازم تـــو بـه ایـــن دســت ســـازه هـــای ِ مــن نــخـــند عشــــق را صادقــــانه بـــــاور کــــن...
behroz
هنگامي كه كسي آگاهانه ... تورا نمي فهمد... براي تو جيهش خودت را خسته نكن...!
behroz
نیــمــه پر لیـــوان عشقمـــان را ببیـــن مـــن..تـــو..چــای شیـــریـــن! تو... هـــم میزنــی... من... حل میشــوم! عشــ ــ ـق میماند و لیــــوان و تـــو هــمیـــن!!!
behroz
کلاف بی محبتی را در دست گربه بازیگوش زندگی رها نکن شاید لحظه ای ناب گم شدنش فال نیکی نباشد...
behroz
لبهاى تو چه دارويى دارد؟ وقتى روى لبانم ميگذارى هم رام ميشوم هم وحشى
behroz
تا وقتی کسی سر دلت مانده باشد،
هیچ کدام از خنده هایم،
به ته دلم؛
نمی رسند
behroz
آخر قصه ی ما را همان اول لو دادند … همان جایی که گفتند: یکی بود ، یکی نبود …