behzad
کودکی به پدرش گفت: «پدر دیروز سر چارراه حاجی فیروز دیدم. بیچاره! چه اداهایی از خودش در می آورد تا مردم به او پول بدهند،ولی پدر،من خیلی از او خوشم آمد،نه به خاطر اینکه ادا در می آورد و می رقصید،به خاطر اینکه چشم هایش خیلی شبیه تو بود ...» از فردا،مردم حاجی فیروز را با عینک دودی سر چارراه می دیدند ...
behzad
سر جلسه امتحان از دختره کنار دستم مي پرسم: لاک داري؟ ميگه: چه رنگي!!!؟
behzad
یک افسانه قدیمی هست که میگه : زن رو به فرشته رحمت کرد و گفت: چرا باید دیه ما نصف مردها باشد؟ فرشته رحمت مهربانانه فرمود: اگر تو را بکشند به شوهرت هشت میلیون می رسد ولی اگر او را بکشند تو صاحب شانزده میلیون می شوی !!! زن خوشحال شد وخندید و گفت: خدایا حکمتت را شکر
behzad
و میروی و انگار آسمان میداند سکوت شبهای بی ستاره من ترانه میخواند تو میروی و دلم را غروب میگیرد تمام اشکهایم تو را بهانه میگیرد به پای گریه های یک نگاه می نالد پرنده ای برای چشم های تو میخواند تو میروی و دلم را سکوت میگیرد دلم برای نگاه تو هنوز هم میمیرد دلم به پای خیال تو هنوز هم میسوزد برای غنچه های غم شکوفه می چیند تو میروی بدست یاد و زمانه می ماند زمانه هم چه خوب غم به غم می بافد
behzad
اين يک داستان واقعي است که در ژاپن اتفاق افتاد .و توجه همه مردم دنیا رو جلب کرد شخصي ديوار خانه اش را براي نوسازي خراب مي کرد. خانه هاي ژاپني داراي فضايي خالي بين ديوارهاي چوبي هستند. اين شخص در حين خراب کردن ديوار در بين آن مارمولکي را ديد که ميخي از بيرون به پايش فرو رفته بود. دلش سوخت و يک لحظه کنجکاو شد. وقتي ميخ را بررسي کرد متعجب شد؛ اين ميخ ۵سال پيش، هنگام ساختن خانه کوبيده شده بود!!! چه اتفاقي افتاده؟ در يک قسمت تاريک بدون حرکت، مارمولک ۵سال در چنين موقعيتي زنده مانده!!! چنين چيزي امکان ندارد و غير قابل تصور است. متحير از اين مساله کارش را تعطيل و مارمولک را مشاهده کرد. در اين مدت چکار مي کرده؟ چگونه و چه غذایی مي خورده؟ همانطور که به مارمولک نگاه مي کرد در کمال ناباوری مارمولکي ديگر، با غذايي در دهانش ظاهر شد!!! مرد شديدا منقلب شد.۵ سال مراقبت. چه عشقي! چه عشق قشنگي!!! اگر موجود به اين کوچکي بتواند عشقی به اين بزرگي داشته باشد پس تصور کنيد ما تا چه حد مي توانيم عاشق شويم، اگر سعي کنيم...
behzad
یه روز یه زن نویسنده به برنارد شاو گفت: اگر من زن تو بودم تی فنجون چایت سم میریختم برنارد شاو هم گفت : اگر تو زن من بودی من هم بدون معطلی اون فنجون رو سر میگشیدم
behzad
من دوس دارم همسرم ايندم خاص باشه متفاوت با همه خانوما باشه... خواسته ي زياديم نيستا منظورم اينه كه فقط پارك دوبل بلد باشه
behzad
از شکست دیگران شادى نکن، زیرا نمیدانى که روزگار بر سر تو چه خواهد آورد . حضرت على(ع)
behzad
می خواهم برايت تنهايی را معنی كنم در ساحل كنار دريا ايستاده ای هوای سرد صدای موج انتظار به خودت می آيی يادت می آيد ديگر نه كسی است كه از پشت بغلت كند نه دستی كه شانه هايت را بگيرد نه صدای قشنگ تر از صدای دريا باشد اسمِ اين « تنهايی » است...
behzad
ﺟﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﯽ . . . ! ﺭﺩ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﺖ ﺭﺍ ﺟﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﯽ ﻣﺎﻝ ﻧﺎﺭﺍﺿﯽ ﺍﺯ ﮔﻠﻮﯼ ﻣﺎ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻧﻤﯿﺮﻭﺩ ﺑﯿﺎ ﺑﺮﺵ ﺩﺍﺭ..........!
behzad
"ﺩﻟـــــــــــــﻢ"ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ.... ﻭﺍﺳﻪ ﺭﻭﺯﺍﯾﯽ ﮐﻪ "ﺩﻟــــــــــــﻢ"ﺑﺮﺍﯼ ﭼﯿﺰﯼ ﺗﻨﮓ ﻧﻤﯽ ﺷﺪ...
behzad
برایم دعا کن!
اجابتش مهم نیست،
نیاز من آرامشی است که
بدانم تو به یاد منی...
behzad
رشتيه و آبادانيه رو داشتن اعدام ميکردن رشتيه مثل بيد ميلرزيد . آبادانيه با خونسرديه تمام نگاهي کرد به رشتيه و گفت: کا مگه بار اولته