mohamadreza roshandel
گاهي تمام شهر گداي تو مي شود...
mohamadreza roshandel
تو مهمان قلبم شدی...و من با تو تجربه کردم طعم تازه عشق رو
mohamadreza roshandel
در پس آن کوی بن بست در دل تو٬ آرزو هست؟ کودک خوشحال دیروز غرق در غمهای امروز یاد باران رفته از یاد آرزوها رفته بر باد باز باران٬ باز باران میخورد بر بام خانه بی ترانه ٬ بی بهانه شایدم٬ گم کرده خانه
mohamadreza roshandel
باران٬ با ترانه میخورد بر بام خانه» خانه ام کو؟ خانه ات کو؟ آن دل دیوانه ات کو؟ روزهای کودکی کو؟ فصل خوب سادگی کو؟ یادت آید روز باران گردش یک روز دیرین؟ پس چه شد دیگر٬ کجا رفت؟ خاطرات خوب و رنگین
mohamadreza roshandel
سخت است هنگام وداع آنگاه که در می یابی چشمانی که در حال عبور است، پاره ای از وجود تو را نیز با خود خواهد برد ...
mohamadreza roshandel
در انتهای غروب ، نگاهم را به سوی مشرق چشمانت دوخته ام تا فکر بازتاب صداقتمان در دستان تو تجلی کند ...!!!
mohamadreza roshandel
اگه یه وقت تنها شدی اینو بدون که خدا همه رو بیرون کرده تا خودت باشی و خودش
mohamadreza roshandel
مرز عشق این روزها شباهت زیادی به آدامس داره اول شیرین بعد دوس داشتنی سپس تکراری و خسته کننده و در آخر دور انداختنی
mohamadreza roshandel
خدا را صدا کن شاید کوچکترین معجزه ا ش بزرگترین ارزویت باشه
mohamadreza roshandel
عشق حادثه است, ولی نرسیدن به اون, قانون! حادثه جو باش و قانون شکن
mohamadreza roshandel
اگر روزی عقل را بخرند و بفروشند ما همه به خیال اینکه زیادی داریم فروشنده خواهیم بود
mohamadreza roshandel
شاد بودنت را کف دستانم مینویسم تا وقت دعا اولین خواسته ام ازخدا باشد
mohamadreza roshandel
خدایا بیا جایمان را با هم عوض کنیم دلم لک زده برای اینکه یک نفر عاشقم شود
mohamadreza roshandel
ایا هنوز جوانمردي براي قاتلش ظرف شير مي فرستد