˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
خود را سانسور کردم! آن قدر کوتاه شدم که فقط ماند هیچکس!!!
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
من آموختم به خود گوش فرا دهم وصدایی بشنوم که با من می گوید: این لحظه مرا چه هدیه خواهد داد؟ نیاموختم گوش فرا دادن به صدایی را که با من در سخن است و بی وقفه می پرسد: من بدین لحظه چه هدیه خواهم داد؟
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
وحشت از عشق که نه ، ترسم از فاصله هاست ! وحشت از غصه که نه ، ترسم از خاتمه هاست ! ترسِ بیـهوده ندارم ، صحبت از خاطره هاست ... صحبت از کشتنِ ناخواسته ی عاطفه هاست ... کوله باری پرِ هیچ ، که برِ شانه ی ماست! گله از دست تو نیست ، مقصر دلِ دیوانه ی ماست ...!
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
چاقو دستشو میبره ! اگه پشتت زخمی باشه دیگه به این حرف اعتقاد نداری که چاقو دستشو نمیبره !
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
من که کوه شدم و به کسی نمیرسم ،،، تو آدم باش !!!!
@نیما صابری
12 سال و 11 ماه و 10 ساعت و 42 دقيقه قبل