˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
عشقِ من به دوست داشتن قابل تصور نیست ...
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
آرامتــر تكــانـش دهیــد... مـَـرگ مَغـــزی شُــده...بــایـد زودتـــر دفــن شــود... چیـــزی بــَرای اِهـدا هـــم نــدارد... اِحســـاسَـــم استــــ ! تــــا همیـن دیــروز زنـده بـــود خـــــودمــ دیـــدمــ ، كِســـی لِهــــش كــــــرد و رَفــتـــــ..!
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
می دانی … !؟ به رویت نیاوردم … ! از همان زمانی که جای ” تو ” به ” من ” گفتی : ” شما “ فهمیدم پای ” او ” در میان است . . .
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
تلخی غلیظی میآید و سر گلو انباشته میشود. گاه گاهی از گوشهی چشم سرریز میکند. تبدیل به خشم میشود و راه نفست را تنگ میکند. زیر لب ذکر من خوب میشم، خوب میشم، بزرگ میشم، عاقل میشم میگیری. یکی از آن تو ها به جایت جیغ میکشد.
@نیما صابری
12 سال و 10 ماه و 29 روز و 18 ساعت و 41 دقيقه قبل