˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
با همین دست به دستان تو عادت کردم / این گناه است ولی جان تو عادت کردم / جا برای من گنجشک زیاد است اما / بر درختان خیابان تو عادت کردم / گرچه گلدان من از خشک شدن میترسد / به ته خالی لیوان تو عادت کردم / مانده ام آخر این شعر چه باشد افسوس / بر نداشتن پایان تو عادت کردم
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
جاده هنوز خیس است ومن همچنان می روم به خیال رد پای اشکهایت ولی تردید مرا زجر می دهد نمی دانم این خیسی اشکهای توست یا خیسی شرم این جاده از شکست دوباره من؟؟؟
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
می خواهم از تاریکی و تنهایی خانه ای بسازم خانه ای که هیچ نوری حتی برای لحظه ای بر آن نتابیده باشد سیاهی دیوارهایش را با غمهایم تزیین میکنم پنجه هایی چون قفس می سازم که زندانی تنگ و تاریک را برای به ارمغان بیاورد راهی نیست چون زندگی اینگونه است فرار از آن بیهوده است
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
روزی خواهد رسید که تمام زندگیم لحظه سکوتم باشد
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
روزگار می گذرد و تاریکی ها خود را بیشتر نمایان میکند خداوندا کجاست نور یاریگری که سالها در انتظار آن
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
می گذرانیم زندگی را دوباره به جای پای خود برسیم
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
کاش میشد رهگذری باشم ساده و بی غم برای رهایی و ازادی بال گشایم و پر کشم ...
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
سالهاست با زندگی ساخته ایم سالهاست که باورمان در کنج یک اتاق زندانی شده است سالهاست که در اندیشه یک لبخند جا مانده ایم سالهاست که در حسرت آرزوهایمان پرپر شده ایم پاسخگوی ما کیست خداوندا چه کسی مسئول است ...
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
یک گوشه نشسته ام پر از تشویشم / نقاشی چشمان تو هم در پیشم / زیباتر از آنی که تصور بکنم / من جز تو به هیچکس نمی اندیشم .
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
چندیست ز یاران قدیمی خبری نیست / از آن همه خوبی و محبت اثری نیست / چشمم به در و گوش و دلم تنگ / در کوچه ی تنهایی من رهگذری نیست .
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
اشکامو پنهونی دارم میریزم ، دنیا به کامِ تو برو عزیزم ....
@نیما صابری
12 سال و 10 ماه و 25 روز و 21 ساعت و 18 دقيقه قبل