2 اتفاق شیرین سال 90 1- پیدا کردن دوستای جدید 2- پیشرفت در کارم 2 اتفاق تلخ سال 90 1- پایان دادن به رابطه ام با بعضی دوستام 2- بروز نکردن اطلاعاتم در زمینه کارم (نفهمیدم چی شد اصن)
متاسف هستم واسه خودم، تاریخ مملکتم و فرهنگم که سازی که نشونه عشق است شده گیتار، عکس عاشقانه اش از نماد خیانت سریال عشق ممنوعه انتخاب می شه ، صفا کردن و جوونی کردن شده خونه خالی با ژیلا و عرق ورق زر ورق، حال کردن شده خیانت، تفریح شده با رفیقا چرخیدن تو خیابون تیکه انداختن به ناموس ملت بی غیرت و بی رگ، سرگرمی شده دیدن فیلم های پرنو گرافی حالا با این شرایط میخواهیم به کجا برسیم .???!! برید آدم شید (وژدانم:بی احساس اولیش خودتی که ! من:خفه شو بی تربیت،کفاصت)
جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت : بین شما کسی هست که مسلمان باشد ؟ همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکمفرما شد ، بالاخره پیرمردی با ریش سفید از جا برخواست و گفت : آری من مسلمانم جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا ، پیرمرد بدنبال جوان براه افتاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند ، جوان با اشاره به گله گوسفندان به پیرمرد گفت که میخواهد تمام آنها را قربانی کند و بین فقرا پخش کند و به کمک احتیاج دارد ، پیرمرد و جوان مشغول قربانی کردن گوسفندان شدند و پس از مدتی پیرمرد خسته شد و به جوان گفت که به مسجد بازگردد و شخص دیگری را برای کمک با خود بیاورد جوان با چاقوی خون آلود به مسجد بازگشت و باز پرسید : آیا مسلمان دیگری در بین شما هست ؟ افراد حاضر در مسجد که گمان کردند جوان پیرمرد را بقتل رسانده نگاهشان را به پیش نماز مسجد دوختند ، پیش نماز رو به جمعیت کرد و گفت : چرا نگاه میکنید ، به عیسی مسیح قسم که با چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمیشود !!
از تصادف جان سالم به در برده بود و مي گفت زندگي اش را مديون ماشين مدل بالايش است و خــــــــــــــــــــــــدا همچنان لبخند ميزد. . .از تصادف جان سالم به در برده بود و مي گفت زندگي اش را مديون ماشين مدل بالايش است و خــــــــــــــــــــــــدا همچنان لبخند ميزد . . .
@نیما صابری
12 سال و 10 ماه و 28 روز و 23 ساعت و 34 دقيقه قبل