˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
شبا وقتي تو اوج بي كسي بغض صدام غليظ ميشه... هي ميگم.... خودم... نترس من اينجام....
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
وقتي برفِ محله ي ما آب نمي شود... ايمان مي آورم كه حتي خورشيد - هم - نابرابر مي تابد
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
همیشه از آمدن “نـ” بر سر کلمات مـی ترسیدم ! نـ داشتن تو… نـ بودن تو… نـ ماندن تو… کـاش اینبـار حداقل دل واژه برایم می سوخت و خبـری مـیداد از نـ رفتن تـو…
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
چه اســــارت بی افتخــــاری است در بنــــد حــــرف این و آن بــــودن . . .
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
دیگر به هوای نازت هیچ فردی سر به بیابان نمی گذارد ! ساده ای...!؟ اینجا آدمها با یک کلیک روزی هزار بار عاشق می شوند...!!
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
عشــــقتـــــــ ـــ شوخــــی زیباییـــــــــ ـ بود که با قلــــــب من کردی زیبــا بـــــود ...امّا... شوخیـ ــــــــ بــــود حالا . . . تو بی تقصیریـــــــ ! خدای تو هم بی تقصیر است تمام این تنهایی تاوان اشتباه خود من است
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
بدون اینکه "مار" ی در کار باشد مزه ی "زهرمار" را میچشم وقتی نیستی...
@نیما صابری
12 سال و 10 ماه و 27 روز و 21 ساعت و 19 دقيقه قبل