˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
سر گروهبان پادگان آموزشی رو کرد به گروهان تحت امرش و گفت : همه شما به خاطر بی نظمی و سرپیچی از دستور باید تنبیه بشید ، زود نفری ده بار روی زمین شنا برید وشروع کرد به شمردن یک دو سه چهار پنج شش هفت هشت نه ، نه ، نه ، نه ، نه و همینطور به گفتن عدد نه ادامه داد ، بعد از چند دقیقه در حالی که لبخند میزد گفت : میدونم الان دارین تو دلتون بهم فحش میدین ولی این اونیفرمی که تنمه ضد فحشه ...یهو یه صدا از بین گروهان به گوشش خورد : مگه مادرت هم اونیفرم میپوشه ؟!!!
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
روزی از روزها …… شبی از شب ها خواهم افتاد و خواهم مرد……… اما می خواهم …… هر چه بیشتر بروم تا هرچه دورتر بیفتم….. تا هرچه دیرتر بیفتم …… هر چه دیرتر و دورتر بمیرم …… نمی خواهم حتی یگ گام یا یک لحظه…… پیش از آنکه می توانسته ام بروم و بمانم …… افتاده باشم و جان داده باشم……… هرچه دیرتر و هرچه دورتر …….
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
انسانهای خوب همانند گلهای قالی اند نه انتظار باران را دارند و نه دلهره ی چیده شدن ، دائمی اند !
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
با یاد تو این ستاره ها رنگی بود / این دفتر خاطرات من سنگی بود از درس کلاس عاشقی سهمم باز / یک زنگ فقط دوری و دلتنگی بود . . . .
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
یه رابطه از اونجایی خراب میشه که تو ناراحتش کنی و یکی دیگه آرومش . . .
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
سرد بودنم را بگذار به حساب گرم بودنت با دیگران . . .
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
می دانی … !؟ به رویت نیاوردم … ! از همان زمانی که جای ” تو ” به ” من ” گفتی : ” شما “ فهمیدم پای ” او ” در میان است . . .
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
دنیا خوابی است که اگر آن را باور کنی پشیمان میشوی
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
دلی دارم ز جنس سنگ و شیشه / چنان مهرت به جانم کرده ریشه که در شش گوشه ی قلبم نوشته / عزیزم ، دوستت دارم همیشه . . .
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
ستایش کنم ایزد پاک را / که گویا و بینا کند خاک را به موری دهد مالش نره شیر / کند پشه بر پیل جنگی دلیر جهان را بلندی و پستی تویی / ندانم چه ای آنچه هستی تویی . . .
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
گاهی با دویدن برای رسیدن به کسی ، دیگر نفسی برای ماندن در کنار او باقی نخواهد ماند ...
@نیما صابری
12 سال و 10 ماه و 28 روز و 5 ساعت و 42 دقيقه قبل