دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

mohammad
مرد - مجرد
امتیاز: 2383.8

دنبال‌شدگان

(562 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(409 کاربر)

گروه‌ها

(81 گروه)

بازدید

mohammad
mohammad

اینقد حال میده با یه نفر کل کل راه بندازی بعد که تموم شد ،کامنتهای خودتو پاک کنی همه فک کنن طرف اوسکل موسکله

mohammad
mohammad

یکی از دوستان می گفت: یادمه تو دانشگاه یه پسر مایه دار و خوش لباسی بود که یه ریش بلند میذاشت... هر وقت دخترای کلاس ما اینو میدیدند میگفتند وای چه تیپ هنری داره.. چقدر ریش جذابش کرده منم گفتم ریش بزارم با تیپ هنری برم دخترای کلاسمون دلشون برام قنج بره ولی تا وارد کلاس شدم همه گفتن افغانی برو گمشو بیرون حالمون به هم خورد . اَه اَه اَه ، حالمون رو به هم زدی

mohammad
mohammad

یکی از مزایای پسر بودن اینه که هرچقد دلت خواس میتونی گریه کنی، آخرش دستتو محکم بمالی به چشمت، هیچچچچی نمیشه! نه ریمیلت پخش میشه نه سایه ات بهم میریزه ....!

mohammad
mohammad

صبورانه در انتظار "زمان" بمان! هر چیز در زمانِ خودش ... رخ می دهد... باغبان حتی اگر باغش را غرق آب کن ؛ درختان خارج از فصلِ خود میوه نمی دهند

mohammad
mohammad

اگه کسی بهت گفت دوستت دارم؛ آروم بغلش کن، نازش کن، سرشُ بذار روی شونت ، یواش در گوشش بگو: خوب بسه دیگه پاشو خیلی خندیدیم؛ اونجایی که تو درس میخوندی, ما مدیر مدرسه بودیم

mohammad
mohammad

يكى از بهتر لحظه ها ، اون لحظه اى كه استاد ازت سوال ميكنه همون لحظه كه فكر ميكنه تو حواست به درس نيست.. بعد توأم با اقتدار كامل جواب سؤالشو ميدى... آى حالش گرفته ميشه... آى ضايع ميشه... آى به اصطلاح خودمون " اَن " ميشــــــــه... آى ميخندى

mohammad
mohammad

از كتاب فروشي پرسيدند: «وضع كاسبي ات چه طور است؟» كتاب فروش گفت: «خيلي بد، كساني كه پول دارند، سواد ندارند و كساني كه سواد دارند پول ندارند تا كتاب بخرند!

mohammad
mohammad

مامان! یه سوال بپرسم؟ زن كتابچه سفید را بست. آن را روي ميز گذاشت : بپرس عزيزم . - مامان خدا زرده ؟!! زن سر جلو برد: چطور؟! - آخه امروز نسرين سر كلاس مي گفت خدا زرده ! ... - خوب تو بهش چي گفتي؟ - خوب، من بهش گفتم خدا زرد نيست. سفيده !!! مكثي كرد: مامان، خدا سفيده؟ مگه نه؟ زن، چشم بست و سعي كرد آنچه دخترش پرسيده بود در ذهن مجسم كند. اما، هجوم رنگ هاي مختلف به او اجازه نداد... چشم باز كرد و گفت: نمي دونم دخترم. تو چطور فهميدي سفيده؟ دخترک چشم روی هم گذاشت. دستانش را در هم قلاب کرد و لبخند زنان گفت: آخه هر وقت تو سياهي به خدا فكر مي كنم، يه نقطه سفيد پيدا ميشه... زن به چشمان بی فروغ و نابینای دخترک نگاه کرد و دوباره چشم بر هم نهاد و بی اختیار قطره ای اشک از گوشه چشمانش ... !!!

mohammad
mohammad

بچه بودم وقتي اسفناج ميخوردم حس ميكردم زورم بيشتر شده ، ميرفتم تو کوچه دعوا ...! كتك ميخوردم برميگشتم به ملوان زبل فحش ميدادم

mohammad
mohammad

نسیم دانه را از دوش مورچه انداخت...مورچه دانه را دوباره بردوشش گذاشت و به خدا گفت:گاهی یادم می رود که هستی،کاش بیشتر نسیم می وزید

mohammad
mohammad

نجار ها هم کورند ، هنوز تخت دو نفره می سازند ... نمی بینند همه تنهاییم ..! حتی آنهایی که دو نفره می خوابند ...!!

mohammad
mohammad

آهای سیزدتون بدر دشمناتون در به در رفقاتون گل به سر گرفتاریاتون زود بدر خوشیهاتون هزار برابر

mohammad
mohammad

بچه که بودم مدرسه مون چسبیده به خونمون بود، از بلندگو که صدام می کردن یه بار تو مدرسه کتک می خوردم یه دست توی خونه

mohammad
mohammad

به سلامتی اونیکه 13 بدر سرکاره تا یه لقمه نون واسه زن و بچش دربیاره

mohammad
mohammad

دختر کوچولو وارد بقالی شد و کاغذی به طرف بقال دراز کرد و گفت : مامانم گفته چیزه...ایی که تو این لیست نوشته بهم بدی ، اینم پولش بقال کاغذ رو گرفت و لیست نوشنه شده در کاغذ رو فراهم کرد و به دست دختر بچه داد ، بعد لبخندی زد و گفت : چون دختر خوبی هستی و به حرف مامانت گوش میدی ، میتونی یه مشت شکلات بعنوان جایزه برداری ولی دختر کوچولو از جای خودش تکون نخورد ، مرد بقال که احساس کرد دختر بچه برای برداشتن شکلات ها خجالت میکشه گفت : دخترم خجالت نکش بیا جلو خودت شکلاتهاتو بردار دخترک پاسخ داد : عمو نمیخوام خودم شکلاتها رو بردارم ، نمیشه شما بهم بدین ؟ بقال با تعجب پرسید ؟ چرا دخترم ؟ مگه چه فرقی میکنه ؟ و دخترک با خنده ای کودکانه گفت : آخه مشت شما از مشت من بزرگتره !!