mohammad
اگر سهمی از فردا داشتم... که هیچ....... اما اگر فردا سهم من نبود... به یاد این همه سادگی... یک یادش بخیر ساده... از سهم خودت برایم کنار بگذار... ... تا لااقل تلافی کرده باشی... ............امروزی را... که... تمام سهمم را برای دلتنگیت کنار گذاشت
mohammad
وقتی باختم"مسیر"را یافتم در بزرگراه زندگی همواره"راهت""راحت" نخواهد بود هر چاله ای"چاره ای" به من آموخت دوباره فکر کن فرصت ها"دوبار"نمی شوند "بکوش" و ناامیدی را بکش برای جلوگیری از "پس رفت"پس،باید "رفــت.....
mohammad
گفتند حکم؟ ورق دست گرفتیم و خندیدیم قرار شد حکم دل باشد...تمام سر ها دست تو بود روزگار دست از ما گرفت...دو به دو، دل دادیم زندگی آس ِ مان را برید دو به تک باختیم بازی روبروی چشم های تو عاقبت ندارد.....!
mohammad
کاش ميدانستي آن کس که تو در تو اميد به زندگي را پرورش مي داد ، خودش محتاج قطره اي از باران محبت بود
mohammad
روزی مردی سراغ شیخ آمد و گفت: یا شیخ، من با زنی همکار هستم و در موقع کار دست و بدنمان به هم میخورد. تکلیف چیست؟ شیخ فرمود بیارش اینجا ببینیم ارزش فتوا داره یا نه… !!!
mohammad
مرد ها ، اسمشان به سنگدلی معروف است .. زن ها ، به آهن پرستی .. مرد ها و زن ها ، هر دو انکار می کنند ..!! هر دو تنها می گذارند و از تنهایی می نالند .. ... جمله دوستت دارم شده است جمله ی فرار ، بشنویم ، فرار می کنیم ..! اما هر دو گریه می کنند ، دختر ها بلند ، پسر ها بی صدا ..! هر دو به دنبال کسی که تا ابد تنهایشان نگذارد .. مرد ها تا مانکن ببینند تنها می گذارند ! زن ها تا شاهزاده ای سوار بی ام و !
mohammad
به تو پرواز را اموختم و رهایت کردم تا ستاره ی دنباله دار باشی.... کاش با تو از عشق می کفتم تا بیاموزی کمی وفادار باشی! بادبادک کوچک من!
mohammad
کــاش بــنــدر بــودم... تـــا کـنــارم، پـهـلـــو مـیـگــرفـتـی ، طــوفــانـی ام ...
mohammad
به سلامتی خیام که گفت: تا کی غم آن خورم که دارم یا نه وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه پر کن قدح باده که معلومم نیست کاین دم که فرو برم برآرم یا نه
mohammad
بزرگترین لذت در آنست که موفق به انجام کاری شوی
که دیگران گفته بودند توانایی انجامش را نداری
mohammad
پیرمرد کشاورزی برای پسرش در زندان نامه نوشت:"پسرم،توانایی شخم زدن را ندارم،کمکم کن"
پسر در جواب نوشت:"پدرجان!به هیچ عنوان به زمین دست نزن،چون جنازه ی شخصی که من کشتم در آنجا خاک شده!!"
همان شب چند تیم تجسس رفتن به خونه ی پیرمرد و تمام زمین ش را به دنبال جنازه زیر و رو کردن ولی پس از ساعت ها جست وجو دست خالی خانه را ترک کردند...
صبح روز بعد پسر برای پدرش نامه ای نوشت:"پدرجان!امیدوارم از شخم زمین راضی باشید!
mohammad
حموم بودم،
خواب بودم،
استخر بودم،
کلاس بودم،
سایلنت بود،
گوشیم شارژ نداشت،
بابام تو اتاقم بود...
اینا همون جواب های ابلهانه ای هست که بعضی ها که دارن خیانت میکنن میگن؛ کلا اینارو شنیدی, بگو بـــــــــاشـه...