دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

mohammad
مرد - مجرد
امتیاز: 2383.8

دنبال‌شدگان

(562 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(409 کاربر)

گروه‌ها

(81 گروه)

بازدید

mohammad
mohammad

یه مرد ۸۰ ساله میره پیش دكترش برای چكآپ. دكتر ازش در مورد وضعیت فعلیش می پرسه و پیرمرد با غرور جوابمیده: هیچوقت به این خوبی نبودم. تازگیا با یهدختر ۲۵ ساله ازدواج كردم و حالا باردار شده و كم كم داره موقع زایمانش میرسه. نظرتچیه دكتر؟ دكتر چند لحظه فكر میكنه و میگه: خب… بذار یه داستان برات تعریف كنم. من یه نفر رو می شناسم كه شكارچی ماهریه. اونهیچوقت تابستونا رو برای شكار كردن از دست نمیده. یه روز كه می خواسته بره شكار ازبس عجله داشته اشتباهی چترش رو به جای تفنگش بر میداره و میره توی جنگل. همینطور كهمیرفته جلو یهو از پشت درختها یه پلنگ وحشی ظاهر میشه و میاد به طرفش. شكارچی چتررو به طرف پلنگ نشونه می گیره و ….. بنگ! پلنگ كشته میشه و میفته رویزمین! پیرمرد با حیرت میگه: این امكان نداره! حتماً یه نفر دیگه پلنگ رو با تیر زده! دكتر یه لبخند میزنه و میگه: دقیقاًمنظور منم همین بود!

mohammad
mohammad

اسمش را میگذاریم دوست مجازی ... اما آنسو یک آدم حقیقی نشسته... خصوصیاتش را که نمیتواند مخفی کند... وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هایش را مینویسد ... وقت میگذارد برایم... وقت میگذارم برایش... نگرانش میشوم... دلتنگش میشوم... وقتی در صحبت هایم به عنوانِ دوست یاد میشود مطمئن میشوم که حقیقیست... هرچند کنار هم نباشیم... هرچند صدای هم را هم نشنیده باشیم... من برایش سلامتی و شادی آرزو دارم هرکجا که باشد

mohammad
mohammad

امشب میهمان من باش من شراب می اورم تو بوسه لب بر لبم بگذار تا مست از شراب و بوسه برایت مستی کنم در اغوشت مجنون شوم بیا خوشبختی را امشب قاب کنیم بر دیوار ترک خورده ی زندگی

mohammad
mohammad

نم درد و تنهایی و غریبی که، سرنوشت تمام عاشق‌هاست تو که باشی برای من کافی است، چه نیازی است هیچ‌کس‌ها را

mohammad
mohammad

زنـــها تـــنهـــاییـــشان را گــریــه مـــی کـــننـــد .... و مـــــــــردهــــا گــــریـــــه شـــــــان را تنهـــایــــی ... !!!

mohammad
mohammad

اگر عشق نبود به کدامین بهانه ای می خندیدیم و می گریستیم؟ کدام لحظه های ناب را اندیشه می کردیم؟ چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟ آری... بی گمان پیشتر از اینها مرده بودیم اگر عشق نبود

mohammad
mohammad

اگـــه میخواین عشقتـــون تا صبح, با میـــل خودش تو بغلتــــون باشـه... . . . . ... . . آخــــره شب بشینین با هـــم فیلـــم ترسنـــاک ببینین...!

mohammad
mohammad

زن جنس عجیـــــبی ست چشم هایش را که می بنـــــدی ؛ دید دلــــش بیشتر میشود ! ... دلش را که میشــــکنی ؛ بـــــاران لطافت از چشم هایش سرازیــــــر انگـــــار درست شده تا روی عشــــق را کــــــم کند !!

mohammad
mohammad

عاشــقٍ آن لحــــــظه ام، که کنارت هستــــــــم، و کودک درونـــــــم از اشتیاق با تـــو بودن، می خــــواهد زمین و زمان را بهـــم بریزد

mohammad
mohammad

مترسک گفت : اي گندم تو گواه باش مرا براي ترساندن آفريدند اما من عاشق پرنده اي بودم که از گرسنگي مرد‬

mohammad
mohammad

ذره ذره دلخـــوشی لحظه لحظه آرامش سبـــد سبــد خوشحالی تنها برای من مانده: دنیــــا دنیــــا دلتنگی !!

mohammad
mohammad

تمام کوچه .پس کوچه های قلبم را ..لبریز از امدنت می کنم و سر راه تو گلهای محبت می کارم..اگر بخواهی بیائی...ولی اگر امدی مرا انگونه ببین که هستم نه ان گونه که تو می خواهی باشم اخر شنیده ام تو ..فرشته میخواهی ولی من انسانم ..این است تفاوت دید گاه من وتو

mohammad
mohammad

ای به دل نزدیـــک و دور از دیـــدۀ گریــــان من نیستـی غایـــــب زمانـــی از دلِ من ، جان من درد اگر اینست کز هجرت منِ دل خسته راست نیست الا جـــان سپـــــــاری چاره و درمان من

mohammad
mohammad

راه كه مي روي جاي تك تك قدم هايت را نقاشي مي كنم قاب مي گيرم و بر ذهن خالي فاصله ها ، آويزان مي كنم . وقتي نيستي ،نقاشي هايم به قاب چشمانم كه اشاره مي كند دلم كودكانه مست مي شود وسوار بر تاب سفيد لحظه هاتا روياي روشن آسمان بالا مي رودو توبر بلنداي عاشقي ذهنم به نگاهم لبخند مي زني و نوازش ميكني بال پروازم را...ناگهان قلبم در سينه ام دلبري مي كندو من تا هميشه هايم آرام مي شوم .و بازراه كه مي روي

mohammad
mohammad

شنبه صبح زود از خواب بیدار شدم، آروم لباس پوشیدم و طوری که زنم از خواب بیدار نشه، جعبه ناهارم رو برداشتم، سگم رو صدا کردم و آروم رفتم توی گاراژ خونه، قایق ام رو بستم به پشت ماشینم و از خونه به قصد ماهیگیری رفتم بیرون...درهمین حین متوجه شدم که بیرون باد شدیدی میاد، بارونیه و رادیو رو هم که روشن کردم متوجه شدم تمام روز وضعیت هوا به همون بدی باقی خواهد موند.. تصمیمم عوض شد. دوباره آروم برگشتم خونه، م...اشین رو تو گاراژ پارک کردم، لباسم رو درآوردم و یواش رفتم تو رختخواب کنار زنم که هنوز خواب بود.... اون رو از پشت بغل کردم و آهسته تو گوشش گفتم: "هوا بیرون خیلی بده..." که همسر عزیزم جواب داد: " آره، ولی باورت میشه که این شوهر احمق من تو همچین هوائی رفته ماهیگیری؟!! من هنوز که هنوزه نمیدونم همسرم اون روز شوخی میکرد یا نه، ولی من دیگه هیچوقت نرفتم ماهیگیری !!!!!