mohammad
با این نرخ سکه دیگه دختر مذهبی هم نمیشه گرفت، 14 تا سکه هم زیاده! باید یکی و پیدا کنیم به 5 تن راضی باشه ..!
mohammad
هیـــچ چیـــز، از هیــــچ کس، بعیـــــد نیســــــــــــت!
mohammad
تو از تصور مه سخن مي گويي، و اين مه خيالي تو، مثل كابوس است، و از كابوس مه به باران رويا نمي شود رسيد چه رسد به بلور شفافِ واقعيت. وهمِ مه، سراسر روزمان را شب خواهد كرد، و در شب مه آلود، ستاره هايمان را نخواهيم ديد. نادر ابراهیمی "يك عاشقانه آرام
mohammad
وقتی می بینی دیگر به هیچ کدارم از رفتارهایت اعتراض نمی کنم فکر نکن آدمِ ایده عالی شدی! این زنگ خطر است!! دارم نسبت به تو "بی تفاوت" می شوم...!!
mohammad
جهنم اینه که هر روز صبح که از خواب پا میشی ندونی برای چی زنده ای! Sin City Robert Rodriguez
mohammad
گفتم : مادر ! گفت : جانم گفتم : درد دارم ! گفت : بجانم گفتم : خسته ام ! گفت : پریشانم گفتم : گرسنه ام ! گفت : بخور از سهمِ نانم گفتم : کجا بخوابم ! گفت : روی چشمانم گفتم پارچ آب برگشت رو فرش .گفت: ای خدا ذلیلت کنه کصافطه بوووووووقققققق
mohammad
به قیافه و صورت زیبات نناز
خیابونا هم قشنگن
ولی از زیرشون فاضلاب رد میشه
mohammad
تا به حال به این اندیشیده اید که چرا هرگز در هیچ گزارش یا رسانه خارجی در مورد اینکه بستنی ، این لیسیدنی پرطرفدار، در کجا و توسط چه کسی ساخته شد هیچ حرف ی به میان نیامده ؟! جواب این سوال در کتاب `مردم دوران مشروطه` در قفسه های خاک گرفته کتابخانه ملی موجود است که نیز افتخار دیگری است برای ما ایرانیان . داستان از اینجا شروع میشه که فردی به نام کریم باستانی ملقب به کریم یخ فروش پسر جوانی از شهر ری در بازار آن زمان (خیابان جمهوری امروز) بساط یخ فروشی داشت . یکی از مشتریان غالبا دائمی کریم کارمندان سفارت انگلستان در همان حوالی بودند . این مواجهه هر روزه کارمندان با کریم رابطه صمیمانه را بین آنها پدید آورد . کارمندان برای کریم که انگلیسی بلد نبود نام کریم یخی یا همان به گفته خودشان آیس کریم را برگزیدند . در اواسط درگیریهای دوران مشروطیت کریم برای جلب بیشتر مشتری اقدام به پخش یخ در بهشت مبادرت ورزید . و در همین دوران و برای اولین بار با مخلوط کردن شیر و یخ و زرده تخمه مرغ و گلاب و شیره ملایر اولین بستنی تاریخ بشریت را ساخت. که مورد استقبال اهالی بازار و همسر سفیر انگلیس قرار گرفت مغازه ای در
mohammad
دقت کردین وقتی کلوچه می خوریم یه چیزایی بالای لثه گیر می کنه که، با انگشت درش میاریم و می خوریم ، آخرشم انگشتمون رو نگاه می کنیم ؟ نگو : نه ! که ناراحت میشماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
mohammad
وقتی دریای من شدی همه ی آنانی که حالا اقیانوس صدایت می کننددر حال کندن قنات برای پیدا کردن جرعه ی آبی برای رفع تشنگی یشان بودند وقتی پیدایت کردم همه گم شده بودند وقتی دنیای من شدی همه فکر می کردند دنیا یعنی یک عالمه انسان ..... (هـو مـل)