mohammad
چرا پسرا 10 دقیقه آماده میشن 4 ساعت میرن بیرون اما دخترا 4 ساعت آماده میشن 10 دقیقه میرت بیرون... ؟
mohammad
یادتون میاد ... کِلاسی که در داشتن خودکار استدلر بود ، در سوار شدن بی ام وِ نیست ...!
mohammad
برادرزاده ام از مهد اومده میگه: شعر برات بخونم؟ میگم : بخون عزیزم! شروع کرده : دخترای لاله زار خوشگلاشون، تیغ می کشن به پر و پاهاشون، آدم میمیره براشون! آدم میمیره براشون! ... میگم : اینو کی بهت یاد داده؟ میگه : خانم کرمی (مربیشون) نیومده بود امروز، آقا نادر (راننده) باهامون کار کرد ..
mohammad
دردم این نیست که او عاشق نیست. دردم این نیست که معشوق من از عشق تهی است. دردم این است ... که با دیدن این سردیها من چرا دل بستم
mohammad
هیچ وقت شناگر خوبی نبودم. همیشه در یک و نیم لیتر خاطره که در اعماق حافظه ی دو لیتری ام ریخته شده، غرق می شوم......
mohammad
زنـــها تـــنهـــاییـــشان را گــریــه مـــی کـــننـــد .... و مـــــــــردهــــا گــــریـــــه شـــــــان را تنهـــایــــی ... !!!
mohammad
اگر عشق نبود به کدامین بهانه ای می خندیدیم و می گریستیم؟ کدام لحظه های ناب را اندیشه می کردیم؟ چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟ آری... بی گمان پیشتر از اینها مرده بودیم اگر عشق نبود
mohammad
خسته ام! نه اينكه كوه كنده باشم ها...نه، دل كنده ام!
mohammad
دختر: بابا کی میریم خرید کنیم پدر:دخترم هنوز حقوق ندادن همه جنس ها گرون امسال یه کم باید صرفه جویی کنیم اخبار ساعت 9: آقا اوومدین خرید؟؟؟....بله خیلی هم خوبه جنس ها ارزون هستش و قیمت ها مناسب ... دختر نمیدونه پدره کارگرش دروغ میگه یا اخبار... خدایا هیچ پدری را تووو این موقیعیت قرار نده که فرزند کوچکش بهش شک کنه و پدر شرمنده ي اولاد بشه
mohammad
روز من ... شب تو تو كه نیستی، من روزهایم را به تلخی و تاریكی شبهای دردناك تو می گذرانم و شبهایم را تقسیم می كنم با آغوش یك آینه وحشت
mohammad
همگی به صف ایستاده بودند تا از آنها پرسیده شود ؛ نوبت به او رسید : "دوست داری روی زمین چه کاره باشی؟ " گفت: می خواهم به دیگران یاد بدهم، پس پذیرفته شد! چشمانش رابست، دید به شکل درختی در یک جنگل بزرگ درآمده است. باخودگفت : حتما اشتباهی رخ داده است! من که این را نخواسته بودم؟! سالها گذشت تا اینکه روزی داغ تبر را روی کمر خود احساس کرد ، با خود گفت : این چنین عمر من به پایان رسید و من بهره ی خود را از زندگی نگرفتم! با فریادی غم بار سقوط کرد و با صدایی غریب که از روی تنش بلند میشد به هوش آمد! حالا تخته سیاهی بر دیوار کلاس شده بود
mohammad
غضنفر بعد از 2 سال چیدن یک پازل رو تموم میکنه. بهش میگن: چرا اینقدر طول دادی؟!!!میگه: نه، اتفاقا خوب تموم کردم، روش نوشته بود 3 تا 5 سال !!!
آها سوال خوبی بود....وقتی فهمیدی به منم بگو
14 سال و 5 ماه و 30 روز و 6 ساعت و 48 دقيقه قبل
14 سال و 5 ماه و 30 روز و 6 ساعت و 48 دقيقه قبل