mohammad
چه خوب می شد اگر گاهی آدم می تونست دوستای خوب مجازی شو مثل یک عکس گل سرخ، مثل یک آهنگ قشنگ، مثل یک کتاب عالی، دانلود کنه، بیاره پیش خودش.....!!!
mohammad
همیشه باید به انرژی های مثبت فکر کرد، به هدفهای مثبت، به آینده های قشنگ . آنچه در مغزتان میگذرد، جهانتان را میآفریند . « انیشتین »
mohammad
درد مرا شمعـــــــــی می فهمد … که برای دیدن یـــــــک چیز دیگــــر ... آتشـــــــــش زدنــــد …
mohammad
خودمان را با , تا قسمت چه باشد گول میزنیم
قسمت اراده من و توست … !
mohammad
"در نبرد بین روزهای سخت و انسانهای سخت ... این انسانهای سخت هستند که میمانند، نه روزهای سخت ..."
mohammad
حکایت ما آدم ها … حکایت کفشاییه که … اگه جفت نباشند … هر کدومشون … هر چقدر شیک باشند … هر چقدر هم نو باشند تا همیشه … لنگه به لنگه اند … کاش … خدا وقتی آدم ها رو می آفرید … جفت هر کس رو باهاش می آفرید … تا این همه آدمای لنگه به لنگه زیر این سقف ها … به اجبار، خودشون رو جفت نشون نمی دادند…
mohammad
چه کنم که امروزم
چو دیروزم
چو دیروزهای دیروزم
همه رنگ فردا می طلبیدند
فردا که آمد،
فردایم چو امروزم
چو دیروزم
چو دیروزهای دیروزم
همه رنگ فردا می طلبند!
روزگار بس ناجوانمردانه غریبیست ...
mohammad
بين هزاران"ديروز" و ميليونها "فردا" ؛ فقط يك "امروز" وجود دارد ! "امروز" را از دست نده ... ! ..
mohammad
شیرین است وقتی کسی را دوست داری و می خندد و چشمانش به اندازه ی ِ یک خط باریک می شوند و چال می افتد روی گونه اش و دندانهایش ردیف می شود بین قاب قرمز لبانش ... موهایش می ریزد در آغوش باد و در هم می پیچد خیال و بوی زندگی که می ریزد روی نبض سیال ذهن ... باران باشد و چشمهایی که دروغ نمی گویند .که دوست داشتن فقط جمله نیست برای تمرین خط!
mohammad
شـــایـــد درد مـــن، دلــیــل خــنـــده کـــســی شـــود؛امــا خــنـــده ی مــن، هــرگــز نــبــایــد باعـــث درد کســـی شـــود! «چـــارلـــی چـــاپــلــیــن»
mohammad
فقـــط برای خودم هستمـــ.!.!.! من چه دوحرفــــیه وسوسه انگیزیســـت..... این من! نه مهـربانمــــــــــ.... نه عـاشق و نه محتاج نگاهی...! صبورمـــ و عجـــول!! سنگــین... ســـرگردان... مغــــــــــرور... قـانــــع.... ... ... با یـــک پیچیدگی ساده و مقــــداری بـــی حوصلگیه زیاد!!! برای تویـــی که چهره های رنـــگ شده را می پرستی ، نه سیرتــــ آدمی ؛ هـــیچ ندارمـــــ راهت را بگیــر و بـــرو...
mohammad
مرد کشاورز و زن نق نقو مرد کشاورزی یک زن نق نقو داشت که از صبح تا نصف شب در مورد چیزی شکایت میکرد. تنها زمان آسایش مرد زمانی بود که با قاطر پیرش در مزرعه شخم میزد. یک روز، وقتی که همسرش برایش ناهار آورد، کشاورز قاطر پیر را به زیر سایه ای راند و شروع به خوردن ناهار خود کرد. بلافاصله همسر نق نقو مثل همیشه شکایت را آغاز کرد. ناگهان قاطر پیر با هر دو پای عقبی لگدی به پشت سر زن و در دم کشته شد. در مراسم تشییع جنازه چند روز بعد، کشیش متوجه چیز عجیبی شد. هر وقت یک زن عزادار برای تسلیت گویی به مرد کشاورز نزدیک میشد، مرد گوش میداد و بنشانه تصدیق سر خود را بالا و پایین میکرد، اما هنگامی که یک مرد عزادار به او نزدیک میشد، او بعد از یک دقیقه گوش کردن سر خود را بنشانه مخالفت تکان میداد. پس از مراسم تدفین، کشیش از کشاورز قضیه را پرسید. کشاورز گفت: خوب، این زنان می آمدند چیز خوبی در مورد همسر من میگفتند، که چقدر خوب بود، یا چه قدر خوشگل یا خوش لباس بود، بنابراین من هم تصدیق میکردم. کشیش پرسید، پس مردها چه میگفتند؟ کشاورز گفت: آنها می خواستند بدانند که آیا قاطر را حاضرم بفروشم یا نه
mohammad
زوزه هیچ شیری خانه ئ چوبی را خراب نمیکند!من از موریانه میترسم. دردناكترین درد اینه كه سرت به سنگی بخوره كه قبلا به سینه ات میزدیش ...
mohammad
بچه ها یه سوالی ذهنمو مشغول کرده قشنگ در موردش فکر کنید نتیجشو کامنت کنید لطفا . . . . . . . . . فکر کن موقع امپول زدن عطست بگیره چی میشه اونوقت؟؟؟؟؟:?