دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

mohammad
مرد - مجرد
امتیاز: 2383.8

دنبال‌شدگان

(562 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(409 کاربر)

گروه‌ها

(81 گروه)

بازدید

mohammad
mohammad

در ساحل زندگی قدم میزدم همه جا دو جای پا دیدم جای پای من و خدا به سخت ترین لحظه ها که رسیدم فقط یک جای پا دیدم گفتم: خدایا مرا در سخترین لحظه ها رها کردی؟ گفت: من تو را در سخت ترین لحظه ها به دوش کشیدم.......

mohammad
mohammad

سر گروهبان پادگان آموزشی رو کرد به گروهان تحت امرش و گفت : همه شما به خاطر بی نظمی و سرپیچی از دستور باید تنبیه بشید ، زود نفری ده بار روی زمین شنا برید وشروع کرد به شمردن یک دو سه چهار پنج شش هفت هشت نه ، نه ، نه ، نه ، نه و همینطور به گفتن عدد نه ادامه داد ، بعد از چند دقیقه در حالی که لبخند میزد گفت : میدونم الان دارین تو دلتون بهم فحش میدین ولی این اونیفرمی که تنمه ضد فحشه ...یهو یه صدا از بین گروهان به گوشش خورد : مگه مادرت هم اونیفرم میپوشه ؟!!

mohammad
mohammad

مادر مسعود برای دیدن پسرش مسعود به محل دیدن او یعنی لندن آمده بود. او در آنجا متوجه شد که پسرش با یک هم اتاقی دختر به نام ویکی زندگی می کند. کاری از دست خانم حمیدی برنمی آمد و از طرفی هم اتاقی مسعود هم خیلی خوشگل بود. و به رابطه ی میان آن دو ظنین شده بود و این موضوع باعث کنجکاوی بیشتر او می شد. مسعود که فکر مادرش را خوانده بود گفت : من میدانم که شما چه فکری می کنید ، اما من به شما اطمینان می دهم ک...ه من و ویکی فقط هم اتاقی هستیم. حدود یک هفته بعد ویکی پیش مسعود آمد و گفت : از وقتی که مادرت از اینجا رفته قندان نقره ای من گم شده ، تو فکر نمی کنی که مادرت این قندان را برداشته باشد؟ خب من شک دارم ، ما برای اطمینان بیشتر به او ایمیل خواهم زد. او در ایمیل خود چنین نوشت : “مادر عزیزم ، من نمی گم که شما قندان را از خانه من برداشتید ، و در ضمن نمی گم که شما آن را برنداشتید. اما در هر صورت واقعیت این است که قندان از وقتی که شما به تهران برگشتید گم شده است با عشق مسعود” روز بعد مسعود یک ایمیل به این مضمون از مادرش دریافت کرد: پسر عزیزم ، من نمی گم تو با ویکی رابطه داری! و در ضمن نمی گم که تو ب

mohammad
mohammad

یه روز صبح یه مریض به دکتر مراجعه میکنه و از کمر درد شدید شکایت میکنه . دکتره بعد از معاینه ازش میپرسه: خب، بگو ببینم واسه چی کمر درد گرفتی؟ مریض پاسخ میده: من برای یک کلوپ شبانه کار میکنم. امروز صبح زودتر به خونه ام رفتم و وقتی وارد آپارتمانم شدم، یه صداهایی از اتاق خواب شنیدم! وقتی وارد اتاق شدم، فهمیدم که یکی با همسرم بوده!! در بالکن هم باز بود. من سریع دویدم طرف بالکن، ولی کسی را اونجا ندیدم. . ..وقتی پایین را نگاه کردم، یه مرد را دیدم که میدوید و در همان حال داشت لباس میپوشید. من یخچال را که روی بالکن بود گرفتم و پرتاب کردم به طرف اون!! دلیل کمر دردم هم همین بلند کردن یخچاله. مریض بعدی میاد و دکتر بهش میگه: به نظر میرسه که تصادف بدی با یک ماشین داشتی. مریض قبلی من بد حال به نظر میرسید، ولی مثل اینکه حال شما خیلی بدتره! بگو ببینم چه اتفاقی برات افتاده؟ مریض پاسخ میده: باید بدونید که من تا حالا بیکار بودم و امروز اولین روز کار جدیدم بود. ولی من فراموش کرده بودم که ساعت را کوک کنم و برای همین هم نزدیک بود دیر کنم. من سریع از خونه زدم بیرون و در همون حال هم داشتم لباسهام را میپوشیدم،ش

mohammad
mohammad

قسمتي از كتاب کاش حقیقت داشت__مارك لوي تصور کن برنده یک مسابقه شدی و جایزه ات ا...ینه که بانک هرروز صبح یک حساب برات باز می کنه و توش هشتادوشش هزاروچهارصد دلار پول می گذاره ولی دوتا شرط داره. یکی اینکه همه پول را باید تا شب خرج کنی، وگرنه هرچی اضافه بیاد ازت پس می گیرند. نمی تونی تقلب کنی و یا اضافهٔ پول را به حساب دیگه ای منتقل کنی. هرروز صبح بانک برات یک حساب جدید با همون موجودی باز می کنه. شرط بعدی اینه که بانک می تونه هروقت بخواد بدون اطلاع قبلی حسابو ببنده و بگه جایزه تموم شد. حالا بگو چه طوری عمل می کنی؟ او زمان زیادی برای پاسخ به این سوال نیاز نداشت و سریعا ..... «همه ما این حساب جادویی را در اختیار داریم: زمان. این حساب با ثانیه ها پر می شه. هرروزکه از خواب بیدار میشیم 86400 ثانیه به ما جایزه میدن و شب که می خوابیم مقداری را که مصرف نکردیم نمیتونیم به روز بعد منتقل کنیم. لحظه هایی که زندگی نکردیم از دستمون رفته. دیروز ناپدید شده. هرروز صبح جادو می شه و هشتادوشش هزاروچهارصد ثانیه به ما میدن. یادت باشه که من و تو فعلا از این نعمت برخورداریم ولی بانک می تونه هروقت بخواد حسا

mohammad
mohammad

دلیل تنهاییم را تازه فهمیدم وقتی محبت کردم و تنها شدم، وقتی دوست داشتم و تنها ماندم... دانستم: ... باید تنها شد و تنها ماند تا خدا را فهمید

mohammad
mohammad

من زخم هاى بى نظيرى به تن دارم ، اما تو بهترين شان بودى عميق ترين شان عزيزترين ش...ان بعد از تو آدم ها تنها خراش هاى كوچكى بودند بر پوستم كه هيچكدام شان به پاى تو نرسيدند به قلبم نرسيدند !

mohammad
mohammad

امروز نشسته بوديم سر ميز داشتيم ناهار ميخوريم! واسم اس ام اس اومده نگاه ميکنم ميبينم بابامه! متن اس ام اس: بابا جون عزيزم اون خورشت رو بده بياد سمت من! من همينجور هاج و واج موندم! گفتم خوب پدر من چرا دیگه مسیج میدی ؟ميخنده و بازم بهم اس ام اس ميده که: دِ نـَـه دِ امروز همراه اول بهم 150 تا "مسيج" هديه داده گفتم حروم نشه

mohammad
mohammad

بعضی وقتا کسی تو زندگیت هست که اصلا لازم نیست تو آغوشت بگیره فقط با نگاه گرمش... بدون حتی گرفتن دستات ....میتونه قلبتو بوسه بارون کنه

mohammad
mohammad

یه سلامتی بودن های قدیم نه اینترنت بود نه تلفن فقط نگاه بود روبرو، چشم در چشم ... به همین خلوص به همین کیفیت به همین سادگـــــــــی به همین ماندگــــاری

mohammad
mohammad

با اعلام وزیر آموزش و پرورش مبنی بر جداسازی کتاب درسی دختران و پسران نام دهقان فداکار در کتاب درسی دختران به صغری فداکار تغییر یافت ، ولی نتونست لباسشو در بیاره و همه مسافران کشته شدن ...

mohammad
mohammad

امروز روز ماماس، اين روز رو به همه ماماهاي عزيز و گل تبريك ميگم

mohammad
mohammad

تازه حكمت بازي هاي كودكي را فهميدم...زووووووو.....تمرين اين روز هاي نفس گير بود.

mohammad
mohammad

می خواهم عوض شوم... چرا باید دلتنگ آغوشت باشم؟ می خواهم تو دلتنگ آغوشم باشی...! می خواهم آن سیب قرمز بالای درخت باشم... در دورترین نقطه... ... دقت کن!!!! رسیدن به من آسان نیست اگر همتش را نداری آسیبی به درخت نزن به همان سیب های کرم خورده ی اطرافت قانع باش!!!

mohammad
mohammad

خدایا شکرت ما دیگر فقیر نیستیم، دیروز پزشک آبادی گفت: چشم های پدرم پر از آب مروارید است. "حسین پناهی"