mohammad
برای دیدن تو چشم میکند گدایی / به خدا که این گدایی ندهم به پادشاهی
mohammad
تمام سپاس من ؛ از کسی است که به من نیاز ﻧﺪﺍﺷﺖ ؛ ﺍﻣﺎ .... ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﻢ ﻧﮑﺮﺩ
mohammad
هشدار جدی به دختران مجرد ایرانی به زودی دختران چینی با مهریه کم وارد کشور می شوند! صغری جین هو یانگ: ۲ سکه بهار آزادی، ... صاحب آپارتمان شخصی در پكن، دختر حاجی... سمیه شان جان هو: ۲ سکه بهار آزادی، Miss Word 2009چین، دكترای هوا فضا سکینه تانگ یو شوآ: ۱سکه بهار آزادی، بابا ننه پول دار، مطیع و سربه راه تضمینی رقیه سان شی مون: ۴سکه بهار آزادی، با دختر خاله اضافه عفت جینگ مین: ۳ سکه بهار آزادی، تك فرزند مادرمرده حبیبه اون چون: 5 سکه بهار آزادی، با ارائه رضایت قبلی جهت زن دوم
mohammad
ســــه حرف دارد اما براي پر کردن تنهايي من حرف ندارد... "خـــــــــــدا "
mohammad
بــه بــاران دل نبنــد کــه هــر چهــار فصــل ديــوانــهات خــواهد کــرد! اگــر ببــارد، از شــوق اگــر نبــارد، از دلتنــگي .
mohammad
روزی مردی، عقربی را دید که درون آب دست و پا می زند. او تصمیم گرفت عقرب را نجات دهد، اما عقرب انگشت او را نیش زد. مرد باز هم سعی کرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد، اما عقرب بار دیگر او را نیش زد.رهگذری او را دید و پرسید: “برای چه عقربی را که نیش می زند، نجات می دهی؟” مرد پاسخ داد: “این طبیعت عقرب است که نیش بزند ولی طبیعت من این است که عشق بورزم.” چرا باید مانع عشق ورزیدن شوم فقط به این دلیل که عقرب طبیعتا نیش می زند؟ عشق ورزی را متوقف نساز. لطف و مهربانی خود را دریغ نکن، حتی اگر دیگران تو را بیازارند.
mohammad
دیدی ای دل عاقبت زخمت زدند .........گفته بودم مردم اینجا بدند دیدی ای دل ساقه جانت شکست ...... آن عزیزت عهد و پیمانت شکست دیدی ای دل در جهان یک یار نیست ....... هیچکس در زندگی غم خوار نیست دیدی ای دل حرف من بیجا نبود ......... از برای عشق اینجا جا نبود تو بها عمر را دیدی چه شد ........... زندگی را هیچ فهمیدی چه شد دیدی ای دل دوستیها بی بهاست .......... کمترین چیزی که میابی وفاست ای دل اینجا باید از خود گم شود ............ عاقبت هم رنگ این مردم شوی
mohammad
بگذارآدمهاتاميتوانند سنگ باشند,توازنژادچشمه باش
mohammad
هيچ وقت شعار نداده ام، که به زور بايد لبخند زد! بعضي وقت ها بايد تا نهايت آرامش گريست، آن گاه است که تبسمي ميهمان لبانت مي شود که زيبا تر از رنگين کمان بعد از باران است
mohammad
اینروزها دلم آغوش ممنوعه ای میخواهد که شرعی بودنش را فقط من میدانم و خدایم
mohammad
بی تو تنها گریه کردم تو شبای بی ستاره انتظار تو کشیدم تا که برگردی دوباره در غروب رفتنت ، لحظه هایم را شکستم زیر بارون جدایی با خیال تو نشستم پشت شیشه روز و شب ، دل به بارون می سپارم من برای گریه هام ، چشمه ها رو کم می یارم انتظار با تو بودن منو از پا درمیاره ترس از این دارم که بی تو ، تا ابد چشام بباره
mohammad
مدت هابود که مي خواستم رازي را که در سينه دارم به تو بگويم. اما نتوانستم. دوست داشتم هنگامي که از کنارم مي گذري اين راز را در چشمان عاشقم بخواني.ولي تو با بي اعتنايي مي گذشتي تا اينکه امروز قلم را برداشتم تا از بي مهريت بنويسم. ولي وقتي قلم را از روي کاغذ برداشتم ديدم نوشته ام: "با تمام وجود دوستت دارم
mohammad
هنوز هم نمیدانم اینجا چه فصلی است ، که من کال ماندم،،، و نمی رسم ! به تو،،