mohammad
شب که پشت پلک هایت جا بیافتد من از آغوش تو خواب می گیرم تو روی موهایی / که هیچ تقدیری زیر بار سیاهیش نمی رود و من پریشانی اش را با هیچ آسمانی ، هم / دست نمی شوم وقتی برای هر تارش یک پود انگشت / به اختلاف می افتند.............
mohammad
تـــــرک میکنـــم و تنهــــایـت میگــــذارمـ .... تــــا بیـش از ایـن انـــــرژی ات را صـــــرف نکنــــی بـــرای.... صـــــادقانـه دروغ گفتــن خــــالصـانـه خیـــانـت کـــــــــردن و عــــاشقــــانـه بـــــی وفـایــی کـــــردن.... و هــــر چـه بیشتــر خــــودت را از چشمــم انـداختـــن...!!!! و چـــــه حــس پــــوچــی بـود ایــن کــــه میپنــداشتـــمـ ... لایــق اعتمـــــادی...!!!
mohammad
چه سخته تو هق هق گریه هات نفس کم بیاری و عشقت به یکی دیگه بگه نفس....
mohammad
چرا حس میکنم هستی کنارم چرا این رفتن باور ندارم چرا گم میکنم روز و شبام چرا حس میکنم داری هوامو
mohammad
یکی از علائم بیماری سادیسم اینه که میگی: “میشه یه چیزی بپرسم” بعد که طرف گفت چی و اینا !؟ میگی:”هیچی بیخیال” !
mohammad
من بلدم منتظر کسی باشم من خوب میدانم که باید هر چند وقت یک بار نگاه به گوشی ام کنم از قصد بگذارمش روی سایلنت که ناگهان اسمش را دیده باشم و ذوق کنم... من خوب بلدم کسی که منتظر است باید روزی هزار بار به ایمیلش سر بزند....... و هر روز دلشوره داشته باشد و منتظر بماند. دلم آداب دلتنگی را خوب بلد است....
mohammad
توی تنهایی یک دشت بزرگ که مثل غربت شب بی انتهاست یه درخت تن سیاه سربلند آخرین درخت سبز سرپاست رو تنش زخمه ولی زخم تبر نه یه قلب تیر خورده نه یه اسم شاخه هاش پر از پر پرنده هاست کندوی پاک دخیل و طلسم چه پرنده ها که تو جاده کوچ مهمون سفره ی سبز اون شدن چه مسافرا که زیر چتر اون به تن خستگیشون تبر زدن تا یه روز تو اومدی بی خستگی با یه خورجین قدیمیه قشنگ با تو نه سبزه نه آینه بود نه آب یه تبر بود با تو با اهرم سنگ
mohammad
در مدرسه ؛ آرزویمان تمام شدن درسمان است ! در سربازی ؛ پایان خدمت .... در دانشگاه ؛ گرفتن مدرک .... در عاشقی ؛ ازدواج کردن ! چه موجودات عجیبی هستیم ، آرزویمان تمام شدن بهترین روزهای زندگیمان است
mohammad
گریه شاید زبان ضعف باشد ... شاید خیلی کودکانه شاید بی غرور...... اما هر وقت گونه هایم خیس می شود می فهمم نه ضعیفم !!! نه یک کودکم !!! بلکه پر از احساسم ..
mohammad
نه بهار با هیچ اردیبهشتی , نه تابستان با هیچ شهریوری , ونه زمستان با هیچ اسفندی , اندازه پـایـیز به مذاق خیـابـانها خــــوش نیـامــد , پـائیز مــهری داشـت کـه بـــَر دل هـر خیـابان مـی نشست ..
mohammad
خیلی دلم گرفته کیا مثل من دلشون گرفته ................... ............ ....
mohammad
دوســــتت دارم هدیه ایست که هر قلبی فــــهم گرفتنش را ندارد قیمتی دارد که هر کسی تــــوان پرداختش را ندارد جمله ی کوتاهیست که هر کسی لــــیاقت شنیدنش را ندارد ♥
mohammad
از میان دو واژه انسان و انسانیت اولی در میان كوچهها و دومی در لابلای كتاب ها سرگردان است!!!