دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

mohammad
مرد - مجرد
امتیاز: 2383.8

دنبال‌شدگان

(562 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(409 کاربر)

گروه‌ها

(81 گروه)

بازدید

mohammad
mohammad

من قبلنا همش به بدنم شامپو بدن خارجی میزدم ولی از وقتی فهمیدم تو روز قیامت قراره بر علیه من شهادت بدن، بهشون گریس هم نمیزنم، آدم فروشای پس فطرت...

mohammad
534255_421968587860644_2133874789_n.jpg mohammad

mohammad
mohammad

يك بوسه و يك سيلي! ژنرال و ستوان جوان زیردستش سوار قطار شدند. تنها صندلی های خالی در کوپه، روبروی خانمی جوان و زیبا و مادربزرگش بود. ژنرال و ستوان روبروی آن خانمها نشستند. قطار راه افتاد و وارد تونلی شد. حدود ده ثانیه تاریکی محض بود. در آن لحظات سکوت، کسانی که در کوپه بودند 2 چیز شنیدند: صدای بوسه و سیلی. هریک از افرادی که در کوپه بودند از اتفاقی که افتاده بود تعبیر خودش را داشت خانم جوان در دل گفت: از اینکه ستوان مرا بوسید خوشحال شدم اما از اینکه مادربزرگم او را کتک زد خیلی خجالت کشیدم مادربزرگ به خود گفت: از اینکه آن جوانک نوه ام را بوسید کفرم درامد اما افتخار میکنم که نوه ام جرات تلافی کردن داشت ژنرال آنجا نشسته بود و فکر کرد: ستوان جسارت زیادی نشان داد که آن دختر را بوسید اما چرا اشتباهی من سیلی خوردم ستوان تنها کسی بود که میدانست واقعا چه اتفاقی افتاده است. در آن لحظات تاریکی او فرصت را غنیمت شمرده که دختر زیبا را ببوسد و به زنرال سیلی بزند نتیجه : زندگی کوپه قطاری است و ما انسانها مسافران آن. هرکدام از ما آنچه را می بینم و می شنویم بر اساس پیش فرضها و حدسیات و معتقدات خود ارزیابی

mohammad
mohammad

مرد کشاورز و زن نق نقو مرد کشاورزی یک زن نق نقو داشت که از صبح تا نصف شب در مورد چیزی شکایت میکرد. تنها زمان آسایش مرد زمانی بود که با قاطر پیرش در مزرعه شخم میزد. یک روز، وقتی که همسرش برایش ناهار آورد، کشاورز قاطر پیر را به زیر سایه ای راند و شروع به خوردن ناهار خود کرد. بلافاصله همسر نق نقو مثل همیشه شکایت را آغاز کرد. ناگهان قاطر پیر با هر دو پای عقبی لگدی به پشت سر زن و در دم کشته شد. در مراسم تشییع جنازه چند روز بعد، کشیش متوجه چیز عجیبی شد. هر وقت یک زن عزادار برای تسلیت گویی به مرد کشاورز نزدیک میشد، مرد گوش میداد و بنشانه تصدیق سر خود را بالا و پایین میکرد، اما هنگامی که یک مرد عزادار به او نزدیک میشد، او بعد از یک دقیقه گوش کردن سر خود را بنشانه مخالفت تکان میداد. پس از مراسم تدفین، کشیش از کشاورز قضیه را پرسید. کشاورز گفت: خوب، این زنان می آمدند چیز خوبی در مورد همسر من میگفتند، که چقدر خوب بود، یا چه قدر خوشگل یا خوش لباس بود، بنابراین من هم تصدیق میکردم. کشیش پرسید، پس مردها چه میگفتند؟ کشاورز گفت: آنها می خواستند بدانند که آیا قاطر را حاضرم بفروشم یا نه

mohammad
mohammad

خوابم نمی برد به همه چیز فکر کرده ام حتی تو و می دانم که خوابی و قبل از بسته شدن چشم هایت به همه چیز فکر کرده ای جز من...!!

mohammad
mohammad

یه لحظه از اتاقتون بیرون برین 30 ثانيه به پدر و مادرتون نگاه كنين بعدش به اين فكر كنين كه خيليا حاضرن تمام زندگيشونو بدن تا اين 30 ثانيه رو داشته باشن به سلامتی همه پـــدر و مـــادران دنیا !!!

mohammad
389866_356775384410711_499546065_n.jpg mohammad

فاصله با آرزو های ما چه کرد ... کاش می شد در عاشقی هم توبه کرد !!!@NANAziiiiiii

mohammad
mohammad

گاهی عمر تلف میشود به پای یک احساس گاهی احساس تلف میشود به پای عمر و چه عذابی میکشد کسی که هم عمرش تلف میشود هم احساسش .....!

این ارسال را بازنشر کرده است.
mohammad
mohammad

آرایش چیست ؟! . . . . لایه ای بتونه اي و ضخیم که سکینه را به پارميدا تبدیل می کند

mohammad
391690_273019619484142_1717832524_n.jpg mohammad

بـایـد بـاور کنـیـم تـنـهـایـی تـلـخ‌تـریـن بـلای بـودن نیـست، چیـزهـای بـدتـری هـم هسـت، روزهای خسته‌ای کـه در خـلوت خـانه پـیـر مـی‌شـوی و سال‌هایـی کـه ثـانـیـه بـه ثـانیه از سـر گـذشـته است. تــازه تـازه پـی مـی‌بـریم کـه تــنـهایـی تـلخ‌تـریـن بـلای بـودن نـیست، چیزهای بـدتـری هـم هسـت .... دیر آمدن..! دیــر آمـدن...! «« چــارلــز بـوکـوفـسـکی »»

mohammad
mohammad

زوزه هیچ شیری خانه ئ چوبی را خراب نمیکند!من از موریانه میترسم. دردناكترین درد اینه كه سرت به سنگی بخوره كه قبلا به سینه ات میزدیش ...

mohammad
mohammad

baraye salamatie 3 kas:zendonio sarbazo bikas

mohammad
mohammad

سلامتی اونایی که ؛ براشون مهم نیست عشقشون قشنگترین موجود دنیا باشه فقط می خوان کسی کنارشون باشه که بشه باهاش قشنگترین دنیا رو ساخت....

این ارسال را بازنشر کرده است.
mohammad
mohammad

چه سَخت اَستـــ هَـم پـآييز بآشَد، هَـم اَبر بآشَد، هَـم بآرآن بآشَد، هَـم خيآبآن ِ خيس بآشَد ... اَمـــــآ... نَه تـــــو بآشي ... نَه دَستي بَـرآي فِشُردَن بآشَد، نَه پآيي بَـرآي قَدَم زَدَن بآشَد وَ نَه نگآهـــي بَـرآي زُل زَدَن ...

mohammad
mohammad

يه دوست دخترم نداريم . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . گفتم خانما درجريان باشن اين موقعيت رو از دست ندن.