mohammad
برای تو ... برای چشمهایت ! برای من ... برای دردهایم ! برای ما ... برای این همه تنهایی ! ای کـــــاش خــــــــــــدا کاری بکند ...!
mohammad
برای تو ... برای چشمهایت ! برای من ... برای دردهایم ! برای ما ... برای این همه تنهایی ! ای کـــــاش خــــــــــــدا کاری بکند ...!
mohammad
از کدام سو دورم می زنی؟ می خواهم از همان سو … دورت بگردم!
mohammad
چه فرقــــــــی میکند مهره ی سیاه باشم یا سفید چشمـــــــــــــــــــــانت با اولین حرکت ماتم
mohammad
عشق مثل ساندویچه که دونفر از دو طرف ان شروع به خوردن میکنن ولی موقعی به هم میرسن که ساندویچ تمام شده.
mohammad
زنی که برای ملاقات شوهرش به زندان رفته بود به شوهرش گفت :هنوز هم در فکر من هستی؟ مرد گفت:البته که هستم و الا تا حالا صد بار از زندان فرار کرده بودم
mohammad
دیدی که ســــــــــخت نـــــــیست تنها بدون مــــــــــــــــــن؟!! دیدی صبح میشود شب ها بدون مــــــــــــــــــن!! این نــــبض زندگی بـــــی وقفه میزند... فرقی نمی کند با مــــــــن. . . بدون مــــــــن!!! دیــــــــــروز گرچه ســــــــــخت...! امروز هم گذشت . . .!! طـوری نمی شود فــــــــــردا بدون مـــــــن !!!.
mohammad
امروز کفشم را دیدم خیلی ناراحت و دمق بود گفتم چی شده؟گفت برای تو ناراحتم گفتم چرا گفت هر موقع میبینم من هنوز جفت خودمو دارم ولی تو جفتتو از دست دادی غصه میخورم به تمام هم دوره ای هام سپرده ام یک خوبشو برات پیدا کنند
mohammad
عزیزم، گاهی اوقات در زندگی همه ما انسانها، لحظاتی فرا میرسد که به [b] شانهای برای گریستن نیاز پیدا میکنیم. امیدوارم که ما به حد کافی عشق و دوستانی داشته باشیم، که در وقت لازم، سرمان را روی شانههایشان بگذاریم و گریه کنیم [/b] دلم یه شونه میخواد واس گریستن
mohammad
بی تو تنها گریه کردم تو شبای بی ستاره انتظار تو کشیدم تا که برگردی دوباره در غروب رفتنت ، لحظه هایم را شکستم زیر بارون جدایی با خیال تو نشستم پشت شیشه روز و شب ، دل به بارون می سپارم من برای گریه هام ، چشمه ها رو کم می یارم انتظار با تو بودن منو از پا درمیاره ترس از این دارم که بی تو ، تا ابد چشام بباره
mohammad
گوهر خود را مزن بر سنگ هر ناقابلي/ صبر كن گوهر شناس قابلي پيدا شود
mohammad
يك شب كه من و دوستدخترم توي رختواب مشغول ناز و نوازش بوديم. در حالي كه احتمال وقوع حوادثي هر لحظه بيشتر و بيشتر ميشد يك دفعه خانم برگشت و به من گفت: "من حوصلهاش رو ندارم فقط ميخوام كه بغلم كني." چي؟ يعني چه؟ و اون جوابي رو كه هر مردي رو به در و ديوار ميكوبونه بهم داد: تو اصلاً به احساسات من به عنوان يك زن توجه نداري و فقط به فكر رابطهي فيزيكي ما هستي! و بعد در پاسخ به چشمهاي من كه از حدقه داشت در مياومد اضافه كرد: تو چرا نميتوني من رو بخاطر خودم دوست داشته باشي نه براي چيزي كه توي رختواب بين من و تو اتفاق ميافته؟ خوب واضح و مبرهن بود كه اون شب ديگه هيچ حادثهاي رخ نميده. براي همين من هم با افسردگي خوابيدم. فرداي اون شب ترجيح دادم كه مرخصي بگيرم و يك كمي وقتم رو باهاش بگذرونم. با هم رفتيم بيرون و توي يك رستوران شيك ناهار خورديم. بعدش رفتيم توي يك بوتيك بزرگ و مشغول خريد شديم. چندين دست لباس گرون قيمت رو امتحان كرد و چون نميتونست تصميم بگيره من بهش گفتم كه بهتره همه رو برداره. بعدش براي اينكه ست تكميل بشه توي قسمت كفشها براي هر دست لباس يك جفت هم كفش انتخاب كرديم. در نهايت
mohammad
خیلی از یخ کردن های ما از سرما نیست. لحن بعضی ها، زمستونیه
mohammad
دلتنگی عین یه جای شکستگی روی عینک آدمه !!! هر جا رو که نگاه میکنی، میبینیش .
mohammad
واسه عاشقی نه لازمه شاعر باشی نه لازمه فرهاد باشی و کوه بکنی !یکم شعور داشته باشی کافیه