♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم تنگ است اینجا آسمان گریان دریا تنگ در آغوش یک ماهی و باد از نسیم بوی یارش بی امان گشته و خش خش میکند عمری که باقی مانده از دنیا....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر امشب من و این پنجره تنهایم و حیاطی که باغچه اش بوی غربت می دهد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو ... روزی برخواهی گشت !! که از من ... تنهــــا گرد و غباری بر روی شعرهای عاشقانه باقی مانده است .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وای از شهری ... که هزار خیابان ِ عاشقی نکرده دارد و ما ... هنـــــوز اندر خم ِ یک کوچه ایم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش همراهی می بود بال شکسته ی غربتم را امروز که از خدا تنهاترم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
غروب نزدیک است پشت آخرین نگاه پرواز فراموش می شود تا غزل بن بست چشمهایت پردرد گل کند با ردیف مرگ
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لبخندهایم را باختم به همین سایه های شوم وقت اضافه ای نیست تا دوباره بخندم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نوشته ها ابرهای غریبند که در آسمانی دیگر بارش می گیرند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از نگاهم عمق درد را اندازه بگیر قلم بردار مرا جایی دیگر نقاشی کن
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 14 روز و 20 ساعت و 20 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .