♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اشک هایت را پای دار قالی نریز بانو .. پژمرده می شوند گل هایش...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بیدها را رسوا کردی؛ نوبت بادهاست بافه های مویت را بپوشان بانو باد را بیش از این دیوانه نکن بگذار این راز بین من و روسریت بماند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از خواب نمی پره کسی؛ وقتی که برگا میریزن
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 6 ساعت و 17 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .