♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سکوت....کمرش خم شد بس که از سنگینی اشک نوشت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در ستیز با تاریکی، تیغ کشیدن چاره نیست؛ چراغی باید افروخت!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آهای ... شب به شب اینجــــــــ ــ ــــــــا برایت می نویسم، تا بدانی چه به سرم آورده. . . . یادت..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این که شکستی، دل بنده بود، نه کاسه ی مجنون.. . . . . حواست را جمع کن لیلی!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آهای... غریبه! هــــــــــــــــــــای.. با توام!! از این به بعد از این حوالی که رد می شوی، چشمانت را درویش نکنی.. از کاسه درش می آورم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا.. برای دلم واژه سر هم می کنم، حوصله اش سر نرود!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 2 ساعت و 38 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .