♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من خسته ام از عشقی که میکارم و... اشکی که درو میکنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو تنهایی و من هم تنهایم تو خاطراتت را میسوزانی تا گرم شوی ولی من خودم میسوزم تا خاطرات گرم بمانند خاکستر خاطرات تو را ، باد میبرد وخاکستر من را ، یاد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آمده بودم تا سکوتت را بشکنم سکوتت مرا شکست.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از پشت که افتادم، همه به جایِِ زمین خوردن من مینگریستند ... کسی جای خالی تو را ندید!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به گذشته که فکر میکنم، آینده ای نمیبینم! در گذشته هر چه هست، تصویر توست و در آینده، جای خالی تو
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اشک های توی خلوت..... دست های پشت پرده
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لعنت به بیتابی لعنت به تنهایی چرا من اینجام.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حس تلخِ انتظار و حسرت و این راه دور!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
واژه های حبس، در بند، جمله های سوت و کور
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خیسی چمدانم که عازم سفر است......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عشق پرواز است بي بالم، نكن
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قلم ها را رها می کنم همین روزها. از نوشتن بر حاشيه ي برگ شقايق چه سود است حال كه آسمان هم مي داند. گل تاب فشار در و ديوار را نداشت.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 1 ساعت و 13 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .