♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این خانه بوی «الرحمن» میدهد در و دیوار ترک خوردهاش، دکوراسیون مردهاش، بهشت زهرای محله شده!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دنیا که چیزی ندارد چشمت بخواهد ببیند آیا شنیدی بگویند: «دنیا به دل مینشیند؟»
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
غمانگیز است تنهایی وقتی بین اینهمه هیچکس نیست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش شعری پیدا میکردم که غمگین نبود زبانی داشتم زمان نداشت گذشته میگذشت از من تنها حال تو را میپرسیدم و تو حال مرا میفهمیدی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در قفسی ساخته از پوست خود....اسیرم...مانند گورخر...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یاید...شعرهایم را غسل دهم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیچچیزی آروم نیس، خالیبندی بسه!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ما قله درد را فتح کردهایم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آواز را به خاطر بسپار/ سکوت مردنیست!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آدمبرفی آب میشود....من چشمه اشک....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این قایق کاغذی و من، چقدر به هم می مانیم این روزها...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قالیچه ام را سلیمان برد و آرزوهایم؛ گرفتار کاسه آبِ پشتِ پایِ همسایه مان شد!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 1 ساعت و 9 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .