♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیس ! سکوت زندگی رو با صدات نشکن
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تگرگی که زمستان فرستاده بود روی گلبرگ گلها جان داد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به سرم زده هوای رفتن رفتن از این خانه رفتن از این شهر رفتن از این آب و خاک
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قطار می رسد برای بعضی ها کسی منتظر نیست برای بعضی ها کسی را نمی آورد اما ، بیچاره آن هایی که مسافرشان را دیگران به خانه می برند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من دفن خواهم شد. زیر آوار این کلمات ،
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهــــــ ـــ ــی چقــ ـ ـــــدر دلت برای یک خیــــ ـ ـــال راحــــــت ،تنگ می شود!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در هوای عاشقان پر می کشد با بی قراری ... آن کبوتر چاهی زخمی که او در سینه دارد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ای خوش آن دستی که رنگ آبرو از پینه دارد .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من ایستاده ام .......... و همه چیز از روی من رد می شود ......................... از چشم های من .......................... از احساس من ............................ . . . من ..... پنجره ام ......................
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 1 ساعت و 9 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .