♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدایا ! خودت میبینی اوضاع چه شکلیه ! دیگه همه چیزو میسپرم به خودت !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من صبورم اما . . . چقدر با همه ی عاشقیم محزونم ! و به یاد همه ی خاطره های گل سرخ مثل یک شبنم افتاده ز غم مغمومم .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همهچیز عادیست پدرم سیگار را دود میکند مادرم چای را دم من غم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پنجره را ببند! پرده را بکش! ماه حتی دیگر به این خانهی سوت و کور سر نمیزند همهی راهها بسته است هیچکس نمیآید هیچکس در نمیزند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کافهی بدون تو دریای بدون ماهی است دریای بدون موج بدون ساحل کافهی بدون تو... قهوهام شیرین نمیشود سیگارم دود نمیکند حالا تنها رو به پنجره آه کشیدنیست انتظار انتظار انتظار
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
«نادر از سیمین» من اما از تمام زمین جدا افتادهام ـحتی از خودم!ـ
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 1 ساعت و 9 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .