♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در چشم هایت سر به صخره می کوبند آب ها.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بعضی وقت ها به سرم می زند ناپدید شوم اما، چه کسی مرا از مه پس خواهد گرفت؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
راه می روم و ابلهانه افکارم را فریب می دهم، کسی از روزنه ی ماه قدم هایم را می شمارد با دلتنگی.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ناامید نیستم خسته ام، می روم کمی روی خطوط پیشانی ام بمیرم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من را در آغوش بگیر و تکه تکه بچسبان مثل جورچین هزار قطعه از هم پراکنده ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک شــب به اوج دار،میایـــی به دیــــــدنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشم هایت رفیق نیمه راه شدند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من به کلاغان پابرهنه ایمان داشتم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی می روی بوی نرسیدن های مرا جا می گذاری
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به موهـــــــــــــــای سفیـــــــــــــــدی که بر سرم می رویند دیگر کاری ندارم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می دانـــم بیـن آدمهـــا طعــم تلـــخ مــرا از یـاد می بـریــــ !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میخواهم خودم را بــــُر بزنم شایـــــــد این دست تو بیایــــــــی..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کجاست آنکه دلش عاشقانه با ما بود؟
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 22 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .