♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی رسیده بود که فرصت گذشته بود و خانه خالی بود...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من فقط برای سایهی خودم مینویسم که جلو چراغ به دیوار افتاده است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در نمي آيد از ماتم؛ استخوان شكسته.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حرفها با رقص دستهایت می آیند و می روند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دردهایم دیگر کلمه نمی شوند تا از مرزهای آبی احساست بگذرند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دریا، هر شب از ساحل ِآوازهای ملاحان عاشقیْ بی موج می گذرد، که خواب اقیانوسها را در می نوردند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ذهنم مانند لباس ژنده ی روی بند در باد سرد, بالا و پایین میرود.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه خوب که نیستی وگرنه با این همه درد پیر ت می کردم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو نباشی چه کسی می تواند این سیم خاردار را دور قلبم بکارد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یکی روی صورتم اسبد بپاشد.چشم های کور می خواهم..
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 22 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .