♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمی دانم چه مرضیست دوست داشتن … همین که پای ِ کسی به دنیایت باز می شود ، پایت از این دنیا بریده می شود …
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درد یک مرد را خودش میفهمد و اخرین پوک سیگارش
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دمش گرم... باران را ميگويم به شانه ام زد و گفت :خسته شدي... امروز را تو استراحت كن... من به جايت مي بارم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگـــر قایق نمے ـسازمـ ... پُشت دریاها هَر خبرے کـه مے ـخواهـــَد باشد باشد ... وَقتے از تو خبرے نیس ... قایق مے ـخواهمـ چـه کار... !!! مــَرا همین جزیره ے کوچک تنهایـے هایَمـ بَس است ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بد باش که هوایت به سرم نزند..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حال آدم خراب پرسیدن ندارد اما دستانش گرفتن دارد........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مقــــــداری طناب در خانه هست ... می آیی تا با هــَـــم طناب بازی کنیم یا که گــِـــره اش بزنم بر سقف ...؟!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ما سم ِ مار را با پادزهر خنثی می کنیم اما سم ِ کلمات را چه گونه؟ نمی دانم! حالم خوب نیست!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سالیانست ، که با خود میگویم که چرا متولّد شدم.... و... جواب میشنوم : تو هم مثل بقیه ..
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 23 ساعت و 35 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .