♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی اشکم میخواهد به گردش برود سوار نگاهم می شود...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ناله را هر چند می خواهم که پنهانش کنم سینه می گوید که من تنگ آمدم فریاد کن!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بــــی کســـــی هــایـــم هوای آغوشـــــــی را دارد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درد من فریاد سکوتی ست... که در ژرفای قلب خسته ام ماند و فریاد نشد... آری نگاه خسته ام ... آرزویش رهاییست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
الفبای درد از لبم می تراود...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نگاهم به رهگذر خسته ای است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شاید او آید عاقبت روزی به دیدارم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دل سرگشته کجا..وصف رخ یار کجا!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نـــــــه پـــــــــای گـــــریز دارم و نــــه زبان ستیز؛
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شانه هایت چه غریبانه می لرزد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یکـــ نخ سیگــار... جنــونِ اِمشــَبـــ را شــروع میــکنم... صُبــح دوبــاره همــان آدَم ســابق مــی شـوم کــه بــه تمــامِ دنیــا صبح بـــ خــیر مــی گـــویـــَد .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بهانه ات برایم کافی ست...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 13 ساعت و 36 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .