♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه حس سرخ قشنگی مدام می سوزد تمام سمت چپ سینه ام...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی تو هیچ رودی به فکر دریا شدن نیست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر دیـر است ! نسیـم نرم و نابهنگام تابستان می وزد و با خود خبری تـلـخ از دور دستها می آورد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روی بالـشم دیگر خیس شــده ...دردهایم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
كاش لنگه كفشي بودم بر پاهاي زيبايت . . . تا وقت گذار از كوچه پس كوچه هاي سرد و خاكي انتظار لا اقل دستي بر سرم مي كشيدي آنگاه مرا اميدي بود به گذاري و غباري ديگر!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من بی رمقترین نفس این حوالی ام ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یادگاری به همه داد و . . . . . " به من انتظار سر راهش را داد "
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش به ديدار واژه هايم .....می آمدی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نفس هاي ماه، تنهايي ام را آزار مي دهد. اي کاش چشم هايم را حس مي کردي و براي دل تنهايم دست تکان مي دادي.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر چشم هاي مرا طرد کني،....میمیرم...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 14 روز و 12 ساعت و 57 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .