♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم را می سوزانی وقتی تمام اشک هایت را جمع می کنی چشم هایت را قرمز می کنی صدایت را می لرزانی و مثل دیوانه ها فکر می کنی ...که من ...که دل ...که عشق نمی فهمد که گریه بی صداست ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پای حرفهای من بنشین... پای حرفهای خودت بایست... خسته از حرفها که شدیم...پا به پای هم می مانیم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من زير بارانم .....زمين گليست و من کفش هايم را فراموش کرده ام ....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 22 ساعت و 22 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .